تبلیغات اینترنتیclose
اشعار کوتاه ::ماییم و هزار درد تازه::( علیرضا آذر )
پیچک ( علیرضا آذر )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 فروردين 1392 توسط سید مجتبی محمدی


(1)

ماییم و هزار درد تازه...ماییم و قنوتِ دست خالی

ماییم و همین اطاق کهنه...با زلزله های احتمالی

بردار هلالِ داس ها را...از هیچ کسی شکایتی نیست

ما تکیه به کوهِ زخم داریم...از هیچ قماش حاجتی نیست

...

(2)

مثل یک پا به ماهِ نُه ماهه ام...که فقط تخت خواب می خوام

از تمام مسیر،دکترها...از شب ناگزیر،دکترها

کودکم مرده بود،دکترها...خودکشی خورده بود،دکترها

...

(3)

در حجله ی ابلیسم دیو است که می بارد...از بوسه به درگاهم

مردابِ عطش دارد این بستر نفرینی...من عشق نمی خواهم

گمشید جماعت تا،تابوت کج و کوله ام بر زمین باشد

من عشق نمی خواهم،یک جمله از این معنی،گفتیم و همین باشد

...

(4)

من هیچ جز آبرو ندارم...دلواپس آبروی من باش

از غلغله ی غبار برگرد...ای آینه ی چهارسویم

از حوزه ی عشق رو مگردان...ته مانده ی قلب را نگه دار

تو از سر حرف خویش بگذر...من می گذرم از آبرویم

...

(5)

کبیر هر تبر،بر،قد قامت صنوبر...تا سجده کرد خورشید،شمشیر دربیاور

صبحانه دست و پا کن...قوری پُر از قطام است

یک کوفه خون خزیده....در دوزخ سماور

...

(6)

می روم از تو دست بردارم...مدتی آدم خودم باشم

مرد قانون مرگ خواهم شد...کشور پرچم خودم باشم

...

(7)

مردم از دین خروج می کردند...تا تو سمت گناه می رفتی

شهر بی آبرو به هم می ریخت...در خیابان که راه می رفتی

...

(8)

سحر از قحط آویزان...زمین از ابر نازا دل برید آخر

زبان بسته،از این پس با عطش...وا کن لب افطارهایت را

...

(9)

هنوز از تو کمی دارم...میان گودی تختم

دعای دامنت این جاست...اگر خوشبخت خوشبختم

...

(10)

تا بوده همین بوده...از کاسه ی هم خوردیم

در ما ابدی کردند...آیین چریدن را

...

(11)

دست دنیا برای من رو بود...دست دنیا شکسته بود ای کاش

من که سیب از زنی ندزدیدم...یا امام زمان تو شاهد باش

...

(12)

آخرین بار که در آینه خود را دیدم..

.بینمان باشد،از عفریت خودم ترسیدم!

...

(13)

پیش رو استوانه ی تونل...شوق رفتن به سر،به پا دارم

زیر قرآن عبور خواهم کرد...کفش شیطان اگر به پا دارم

دختران در تکانه ی تونل...بچه ها در قطار می افتند

از شکاف همیشه ی سارا...قطره های انار می افتند

پشت سنگر هوار تا تونل...ارث و میراث نسل چنگیز است

یورش دست های نارنجی...فصل میدان هنوز پاییز است

توی تونل سیاه می پوشیم...مسخ سبز و سیاه نوروزیم

ناگزیران سرخ رقصیدن...هم بهاران شیخ فیروزیم

توی تونل چقدر دل مانده؟...توی تونل چقدر طولانی ست

توی تونل چقدر ماهی ها؟...توی تونل چقدر دریا نیست

اشتباه همیشه ی هر سال...جاده دود قطار را گم کرد

عین هر دفعه حضرت دهقان...پیرهن را خوراک مردم کرد

...

(14)

ای مرگ مرا زهره ی خود کشتن نیست..

.یک مرتبه هم به سوی من سر گردان!

...

(15)

گاهی چنان چشم انتظار وحی بارانم...

یک ماه کامل سوره ی والابر (وَل اَبر) می خوانم!

...

(16)

مادرم آدم درستی بود...مسخ عطر غریب گندم شد

پدرم با تمام تدبیرش...لای پاهای مادرم گم شد

حاصل جمع شر و شور این که...وسط سینه ی زمین باشم

قتل عامم کنند ابیاتم...آخر جمله نقطه چین باشم

...

(17)

تو نباشی تمام این دنیا...مملو از مردهای بیمار است

تو نبودی اذیتم کردند...زندگی سخت کودک آزار است

...

(18)

لهجه ات زا غلاف کن ای عشق...زخمی ام از زبان نوک تیزت

شمس مولای بی کسی ها باش...بی خیال شکوه تبریزت

دست هایم به کار کشتن منند...این جنایت به پاس بودن هاست

شهر بی عشق نوش جان شما...شاعر اینجا تفاله ای تنها است

...

(19)

راهِ در رو کجای این قفس است؟...کوچه های زمانه بن بستند

چه کسی با جهان موافق بود...که جهان را به ریشِمان بستند؟

...

(20)

پنجه هایی که تنم را به زمین کوبیدند...

بعد سی سال که شلوار نگاهم خیس است

سنگ هایی که پشیمانی شعرم بودند..

.بعد سی سال نوشتن دهنم سرویس است!

 

 علیرضا آذر

 

برداشت ازhttp://ali-sokoot.mihanblog.com/post/1270


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعارکوتاه , | بازديد : 373