تبلیغات اینترنتیclose
عشق: علیرضا آذر:: لهجه ات را غلاف کن اي عشق( علیرضا آذر )
پیچک ( علیرضا آذر )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 آبان 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

عشق: علیرضا آذر

**
عشق اما نهايتي مجهول
بي‌حضورش اگرچه شب عالي‌ست
در تن فکر‌هاي هر شبه‌ام
باز هم جاي خالي‌اش خالي‌ست


دوست دارم به آسمان بزنم
تا نگاهم به ماه برگردد
مي‌فروشم خداي نورم را
روزگار سياه برگردد
*
لهجه ات را غلاف کن اي عشق
زخمي ام از زبان نوک تيزت
شمس مولاي بي‌کسي‌ها باش
بي خيال شکوه تبريزت

مثنوي زخم‌هاي تدريجي است
مرگ آرام در تحمل بستر
مثل ققنوس شمس برگشتن
در مسيحاي سرد خاکستر

دست‌هايم به کار کشتنم‌اند
اين جنايت به پاس بودن‌هاست
شهر بي شعر نوش جان شما
شاعر اينجا جنازه اي تنهاست

دوست دارم به آسمان بزنم
تا نگاهم به ماه برگردد
مي‌فروشم خداي نورم را
روزگار سياه برگردد

بيت من را گرفته از خويشم
اولم شعر بوده عشق آخر
شعر يعني تمام آدم‌ها
عشق يعني عليرضا آذر

عشق اما نهايتي مجهول
بي‌حضورش اگرچه شب عالي‌ست
در تن فکر‌هاي هر شبه‌ام
باز هم جاي خالي‌اش خالي‌ست

پشت ذهنم دهان سوراخي
به خيال کليد وامانده
يا کليدي به فکر سوراخي
توي جيب جليقه جامانده

آنور قفل‌هاي تکراري
مي‌پذيرم عميق چاهم را
دوزخت از بهشت آبي بهتر
مي‌کِشم وزنه‌ي گناهم را

چشم‌هايت کنار ماشين‌ها
زير پاهاي شهر جان بدهند
عابرين شلوغ بي سر و ته
رد شوند و سري تکان بدهند

جفت گيريِ گاو آدم‌ها
پاي تابوت کرکسي مرده
ماهياني که دير فهميدند
کوسه از رنج بي کسي مرده

باز روزي شريک جرمت را
توي تار عنکبوت مي‌بيني
دست و پاي ظريف جفتت را
روي ميز نهار مي‌چيني

توي بشقاب‌هاي مهمان‌ها
تکه‌هاي غرور خونبارت
زير چشمي تعارفي بزني
به لب و لوچه‌ي پرستارت

مفصل و ساق استخوانت را
به سگ هرزه‌اي نشان بدهي
استخوان را به نيش خود بِکشي
رو به خود هم دمي تکان بدهي

بعد از عمري خر خودت باشي
يک نفر گردن کلفتت را
مفت دريا به تخم ماهي‌ها
يک نفر در طويله جفتت را !!

از دهان تو خسته‌تر باشم
زير فحش تو جان به جان بدهم
زير فحش تو خوار مادر را
به درک !! روي خوش نشان بدهم

عشق يعني علاج واقعه‌اي
قبل از افتاد و بعد از افتادن
عشق يعني که نامه‌اي خوش خط
به زن هيتلر فرستادن

و بگويي که عاشقش هستي
بچه ها هم تفنگ مي‌گيرند
عشق يعني به تخم ماهي‌ها
که هزاران نهنگ ميميرند...

غرق در انتهاي يک باور
در تمناي صيد مرواريد
زير آبي و غافل از اين که
بچه ميگو به هيکلت مي‌ريد

بي نفس از فشار يک پوچي
در سراشيب تن پس از سيگار
زير لب آرزو کني هرشب
دست از اين مرد بي پدر بردار

مثل کبريت بي خطر باشي
هيزمي از تو گر نگيرد بعد
مثل آتشفشان سردي که
برف را ساده مي‌پذيرد بعد

عشق يعني بغل کنم زن را
فکر زن جاي ديگري باشد..
عشق يعني زني بغل کندم
فکر من جاي ديگري باشد..

جان اين ايستگاه متروکه
زنده کن لاشه‌ي قطارم را
هيچ عشقي به مقصدم نرسيد
پس بده مهره‌هاي مارم را

ضامنم را بکش که منتظرند
بمب‌هايي که در مدار منند
رو به صفري که مي‌رسد بشمار
لحظه در لحظه انتظارم را

تشنه‌ي قطره‌هاي خون آبم
در تکاپوي مرگ من بودي؟
نوش جان کن مرا حلالِ تو‌ام
سر بکش موج انفجارم را

تيک تاک تمام ساعت‌ها
تاک تيک دقيق مرگ من است
رو به صفر زمان تماشا کن
حر کت ثانيه شمارم را

نه .. به تقويم اعتقادي نيست
فصل فصلم به زرد معتقد است
مثل پتياره‌اي که در بستر
مي‌فروشم تن بهارم را

حيف از توکه آسمان تو هم
سوت و کور از خسوف ماهي که
حيف از من غلط کنم که دگر ..
باز تکرار اشتباهي که ..

عشق يعني به تخم ماهي‌ها
آب از آبي تکان نخواهد نخورد
يا به بــــــوق بلند آدمها !!
يک نفر توي آب دارد .. مُرد !

مثل جغرافياي نامحدود
هر زباني شکنجه اي بلد است
مجمع الدرد هاي در نوسان
مثل نبضي که خط ممتد بست

کوچه راهم قدم قدم باشم
هيکلت توي چشم‌هاي من است
در من ابري به جوش مي‌آيد
از بهاري که پشت پيرهن است

من مسلمانم و نمازم را
در کليساي داغ اندامت
مسخ ناقوس‌هاي آويزان
گوژ پشتم که در نوتردامت

پوز خندي تمسخري لطفا
يک بغل حبه قند کم دارم
باغ من از گياه تکميل است
لاله‌اي از هلند کم دارم

کوه و درياي نور يک عمر است
پشت يک سينه‌بند بيدارند
صف به صف نطفه‌هاي بودايي
زير پوتين چرم افشارند

حرف هاي نگفته‌اي دارد
اين مهاراجه اسب ابليس است
پيرمردي که با شب ادراري
تخت طاووس هر شبش خيس است

حرف‌هاي نگفته‌اي دارم
مثل هرآدمي که در شهر است
مردماني عبوس دربن بست
اجتماعي که با خودش قهر است

حرف‌هاي نگفته‌اي دارم
گوش‌هايي که سوت از سيلي
منگولاني که شعر مي‌فهميد !!
چرخه‌ي ازدواج فاميلي !!

حرف‌هاي نگفته اي دارم
گوش خود را به چشم من بدهيد
اوج تنها ويار مردان نيست
اندکي هم به جنس زن بدهيد

من کجاي جهان من بودم
که سر و کله‌ي تو پيدا شد ؟
عرشه را آنقدر دعا کردم
تا خدا ناخداي دريا شد

من زبان مزخرفي دارم
واژه ها در سرم الک شده اند
شکل‌هايي عجيب و بي معنا
بر تنم با کلنگ حک شده اند

عشق يعني تو را کسي از دور
به خيابانِ بي‌کسي بکشد
مثل دستي که حجم مردن را
شکل يک بـوته اطلسي بکشد !!

عشق من را دوباره بازي داد
سينه‌ام در محاق زندان است
توي چشمم شيار ناخن‌ها
بر تنم جاي زخم دندان است

در سرم ردپاي اقيانوس
مرغ‌هاي سفيد ماهيگير
سينه ام داغ کهنه‌اي اما
قلبم اندازه ي بيابان است

نا اميد از تمام داروها
نا اميد از دعاي هر ساعت
چشمم اما خلاف پاهايم
رو به دروازه‌ي خراسان است

حس يک ماه مرده را دارم
توي تابوت خيس درياچه
چهره‌ام تکه‌هاي موّاجم
زير انگشت‌هاي باران است

آه سرها که در گريبانيد
آسمان سرخ و برف مي بارد
اسکلت باغ ها بلور آجين
هاي بگشاي در زمستان است

گورخر‌ها دوباره زنداني
کره‌خر‌ها دوباره زندان بان
لهجه ات را غلاف کن اي عشق
هرزه است اين جهان بي تنبان ...

 

" عليرضا آذر "

 

شعر و صدا : علیرضا آذر
آهنگ ساز : علی تیرداد
تنظیم علی تیرداد - میلا بابایی
خواننده تک بیت : میلاد بابایی

تا بالا آمدن فلش کمی صبور باشید :تشکر میکنم

دانلود عشق علیرضا آذر دانلود کنید

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : عشق :: علیرضا آذر, | بازديد : 2405