تبلیغات اینترنتیclose
مصاحبه با علیرضا آذر
پیچک ( علیرضا آذر )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



توجه توجه برداشت از سایت ایران من

منبع

 

مصاحبه اختصاصي مجله ايران من با عليرضا آذر ( شاعر – ترانه سرا )


مجله ايران من : مصاحبه اختصاصي مجله ايران من با عليرضا آذر ( شاعر و ترانه سرا )

بيوگرافي کوتاه
من متولد اواخر دهه پنجاه و زاييده ء تهران دراندشت و شاعر کشم همانجا عاشقي کردم و عاشقانه نوشته ام هر چقدر شهر بزرگ تر شد براي من و خانواده ام جاي کمتري داشت و حال حاشيه نشينم .. ولي در تهران زندگي ميکنم هنوز . نفس هايم همانجا فرو ميروند حتي اگر جاي ديگري زيست کنم

از چه زماني شروع کرديد به سرودن شعر و چه کساني مشوق شما بودند ؟
يادم مي آيد بچه تر که بودم – که هنوز هم کودکم – و دل رنجور و بچه ننه اي دارم .. کتاب هايم که اغلب کتب درسي بودند هميشه با حاشيه هايي مداد خورده دست پدري بود که با پاک کن به جانشان مي افتاد .. حاشيه ها را من سياه کرده بودم اين موضوع به دوران ابتدايي بر ميگردد .. چيز هايي مينوشتم که بعد ها فهميدم ميتوان نامشان را دلنوشته گذاشت و آهنگي که در ضميرشان بود بعد ها فهميدم که عروض است .. به هر حال نوشتنم بر ميگردد به زمان داينا يخي ها … مشوق ؟ داشتم .. مادرم و همان پدري که شعر را دوست نداشت و چند تن از معلم هايم .. اما اين تعداد پيش دوستاني که هميشه به مسخره ميگرفتندم به چشم نمي آمد و نمي آيد ..

به کدام يک از شاعران ايراني علاقه منديد و الگوي شما در ضمينه سرودن شعر چه کسي و يا چه کساني هستند ؟

اکثر کساني که نام شاعر را يدک ميکشند علاقه مندم .. ولي خب نميشود همه هفتاد و پنج ميليون را دوست داشت ! حافظ سعدي حسين منزوي ( حافظ معاصر ) .. صا ئب .. فروغ فرخزاد … سيد حسن حسيني .. قيصر .. سلمان هراتي را دوست تر ميدارم …آدم در ابتداي دوران شاعري اداي همه را در مي آورد.. اما من بيشتر با شعر هاي بچه هاي کرج در آميخته ام نميتوانم بگويم الگويم کيست .. چون من تحت تاثير طيف دهه هفتاد کرج هستم ..

چه سبک هايي از شعر رو کار کرديد و با کدام سبک راحت تريد و توانستيد پيامتان را بهتر به مخاطب منتقل کنيد ؟
ببينيد سبک به معني طرز بيان خاصي از نظم و نثر است که مجاور وا ژه استايل قرار ميگيرد که تعداد فراواني سبک موجود است اگر از اين منظر قرار بر نگاه باشد من خراساني و هندي را ميپسندم اما اگر منظور شما شکل شعر است که شکل هاي شعري همه را تجربه کرده ام .. ولي به گوش کسي نرسانده ام بيشتر لج ولج بازي با خودم بود که ببينم آيا ميشود يا نه ؟ اکثرا شد .. و نوشتم ولي جايي عمومي نکردمشان اما به ترتيب مثنوي , چار پاره , غزل و سپيد را دوست تر ميدارم …

به عنوان يک هنرمند چه مسئوليتي را براي خودتان در قبال آرمان ها و عقايدتون قائليد ؟

هنر مند اينه تمام نماي دوران خويش است .. من هم سعي دارم از اين عبارت جا نمانم .. اما چه کنم .. اين آينه را حمله ء زنگار گرفته است .. من عقايد به خصوصي ندارم .. همين که خدايي دارم .. اعتقاد محکمي به مقدسات شخصي خود دارم برايم کافي است از جنگ متنفرم و اينها در شعرم نمود دارند .. به هر حال پاي داشته هاي اندکم مي ايستم ..

 

آيا به دکلمه علاقه خاصي داريد ؟ و اينکه اشعارتان را به صورت دکلمه به مخاطبين ارائه مي دهيد چه هدفي رو دنبال ميکنيد ؟
چيزي مرا مي آزارد اين است که در خانه هامان کتاب خانه اي مملو از کتاب هايي در گير با خاک و خل داريم اما هيچ نمي خوانيمشان .. شعر مثل هر متن ديگري محتاج شنيده شدن است وقتي مخاطب تنبل نميخواند بايد بشنود از همين رو شعر ها را دکلمه کردم .. علاقه ء به خصوصي به دکلمه ندارم اما شعر را خوب ميخوانم همين باعث شد تا مخاطب را زوري در گير شنيدن کنم .. از اين اتفاق راضي ام .. به اعتقاد من هر چيزي که با عث شود مخاطب حرف ها را بشنود راهي کارا در جهت مطالعه است

فرق دکلمه کردن يک شعر با خواندن آن در ميزان درک درست شنونده از مفاهيم آن شعر چيست ؟
گاهي اوقات شاعر در آن سرايش با لحني خاص سراغ کلمه ميرود که اگر آن لحن شنيده شود مخاطب را محکوم به داشتن درکي درست از کلام خواهد کرد آن لحن فقط در خدمت شاعر آن اثر است لذا گاهي پيش مي آيد که شعر در لحن شاعر هدفي ديگر را دنبال ميکند ولي متن ديداري چيز ديگري را ميرساند اين ضعف تاليف نيست .. حتي ضعف تاويل نيز نيست .. اين تنها برش هاي مختلفي با چاقو هاي مختلف است .. اما وقتي دلم ميخواهد مخاطب آن من را درک کند .. خودم برايش ميخوانم و حتي زير بار هزينه هايش هم ميروم

آيا نهاد ها و سازمان هاي مشخصي براي حمايت از يک هنرمند مستعد در جهت پيشرفت وي در زمينه ي هنري مورد علاقه اش وجود دارد ؟ و اگر چنين نيست اشکال کار را در کجا مي بينيد ؟
خير ! هيچ نهادي نيست .. اشکال کار را من نميتوانم توضيح دهم .. چون در بطن جريان نيسم .. من تقريبا شاعري خانه نشينم

چقدر به محافل هنري مثل شب هاي شعر در جهت رشد و پيشرفت يک هنرمند و تاثير مثبت بر کيفيت آثار هنري ارائه شده از طرف او ، اعتقاد داريد ؟
ببينيد فضا براي يک شاعر از لحظه ء علاقه مندي او به شعر تا زماني که به زباني خاص ميرسد متفاوت است .. شاعر روز هاي اول احتياج دارد اداي کسي را در آورد در تقليد به سر ميبرد .. بعد تحت تاثير جمع قرار ميگيرد يعني يک طيف به خصوص روي او اثر ميگذارد و در نهايت به زباني خاص خواهد رسيد .. انجمن هاي ادبي در وادي تاثير موثرند اما وجود اتمسفري پلي فونيک در کنار دنياي مالتي مديا باعث سر در گمي شاعر ميشود .. او نميفهمد بايد سراغ کدام صدا برود ..

 

اختيارات شاعري در چه حد ؟ و با عروض چگونه کنار مي آييد ؟ آيا درگير وزن و قوائدي از اين دست شدن شما را در ارائه مفهوم مورد نظرتان دچار مشکل نميکند ؟
ببينيد شعر کلاسيک .. يا قالب هاي کلاسيک وزن عروضي را با خود دارند شما نميتوانيد قند را بدون طعم شيرينش تصور کنيد .. شاعر اگر شاعر است وقتي در قالبي کلاسيک مينويسد بايد از پس اين کباده کشي معنا و مضمون و قالب بر آيد .. اگر نميتواند کار ديگري کند .. آزاد بنويسد .. نثر بنويسد اصلا برود منتقد شود .( البت منظورم منتقدين نا بلدي است که از انتقاد اخم و تخم را بلدند و از موتور سواري فقط بوق زدن را ياد گرفته اند و سپيد سراياني که خداي ناکرده از روي اجبار ندانستن به سراغ خط خطي هايي سپيد ميروند ور نه ما در سرزمينمان هم سپيد سراياني قدر داريم هم منتقديني درشت )
آيا تا به حال قواعد را فداي معني کرده ايد؟ يا اصلا اين کار را جايز نمي دانيد؟
متاسفانه در يکي دو مورد اين خطا را کرده ام .. اما خيلي کم رنگ مثال هم نمي آورم که شما هم پيدايشان نکنيد .. ولي اين کار جايز نميدانم

آيا تا به حال در وادي ترانه و يا شعر نو و يا انواع ديگر شعر گامي برداشته ايد؟
همان گونه که عرض کردم در بيشتر شکل هاي شعر فعاليت کرده ام اما از سال ?? ترانه را هم جدي گرفته ام که منجر به چند تراک شده است که شنيده هم شدند مثل ستايش .. ( تيتراژ پاياني سريال )

چه جايگاهي را براي خود در عرصه هاي ادبي و شعر ايران زمين متصور هستيد ؟
سقف هيچ انجمني سقف ادبيات نيست و اينکار تا لحظه ء مرگ جاي پيشرفت دارد .. هنوز به جايي نرسيده ام که بتوانم جايگاهي خاص را براي ادبياتم متصور باشم .. شاگردي تا ابد ادامه دارد ..

آيا اين صحت دارد که شعرا با نان و پنير روزگار مي گذارنند ؟ شما چطور ؟
در ايران اين مساله واضح است که به دلايلي مختلف نوشتن ناني را به همراه ندارد .. چون خواننده ء حرفه اي وجو ندارد .. مطالعه ها پرا کنده اند و هيچ کس به جرات ميگويم هيچ کس براي بالا بردن سطح علم يا فرهنگ در صدد خواندن بيشتر نيست .. حتي در کشور هاي ديگر نويسنده يا شاعر علاقه مندان پيگير خاص خودشان را دارند فرض کنيد اگر من شاعر باشم .. هميشه بايد خوانندگاني هوا دار و مترصد ميداشتم که چشم به راه چاپ کتابم ميبودند .. در اين صورت نه شاعر نه نويسنده نه انتشاراتي نه خواننده ضرر نميکردند ولي حيف اين ها در سرزمين من روياست .. و اين به سطح فرهنگ ما بر ميگردد .. بله با نان و پنير زندگي ميکنند .. ولي من خب شاغل هستم ..و زن و فرزندم تقريبا گرسنه نيستند .. تقريبا

مجموعه دکلمه هاي شما به نام تومور طرفداران بسياري دارد ، شما در اين در اثر به دنبال چه هستيد
ببينيد شعر از نام شعر شروع ميشود يعني بايد قابليت کشف و شهود از نام شروع شود من اگر توضيح جامعي در مورد کار هاي تومور داشته باشم لذت کشف را از بين ميبرم .. ولي همين قدر را بدانيد که من دغدغه هايم را سرودم و با دغدغه هاي خودم خواندم .. عده اي با دغدغه هايم هم ذات پنداري و هم زاد پنداري کردند .. اين بود که برايشان جالب مينمود من در اين آثار به دنبال هيچ چيز غير از عليرضا آذر نبودم .

چه پيشنهادي براي شاعران مستعد جوان کشور داريد تا بتوانند آثاري بهتر و ماندگار ارائه کنند ؟
مطالعه تنها خواندن نيست … ببينيد اضافه کردن اطلاعات به مغز به هر نحوي مطالعه است .. ديدن فيلم .. خواندن روزنامه .. جوک شنيدن .. موسيقي و حتي تماشاي يک دعواي خياباني .. مطالعه است .. من فقط ميگويم چشم ها را باز تر کنند .. اين دنيا به چشم هاي باز احتياج دارد

آيا کساني مانند فردوسي ، حافظ ، سعدي و يا مولانا در روزگار ما و يا در آينده خواهند آمد ؟ اگر نه ، علت آن را در چه مي بينيد ؟ در متفاوت بودن ظرفيت هاي روزگار ما با روزگار آن شاعران بزرگ است يا دليل چيز ديگريست ؟
ايران سرزمين شاعر خيزي است .. هميشه بايد منتظر ظهور شاعر ي نام آور بود و نشست .. اما در روزگار پيش به دليل آنکه مردم شاعرين را از طبقه ديگري ميديدند جرات نزديک شدن و همراه بودن نداشتند و فقط کلامشان را مثل معجزه دنبال ميکردند .. اما در اين صد سال گذشته مردم جرات شاعري و نويسندگي را در خود پيدا کردند . بگذاريد مثالي بزنم .. پله .. فوتباليست نام آور دنيا در زماني که فوتباليست ها آنقدر به شخصيت نرسيده بودند براي خود پله بود .. بدون شک امروز اگر پله ميبود در سايه فوتباليست هاي هر روز زياد شونده و مطرح شونده کم رنگ تر ميبود .. ما شاعر زياد داريم ولي زير سايه ء بزرگان ايستاده اند .. مطمئنم ايران به زودي يا به ديري شاعر قدرتمند ديگري خواهد يافت

برنامه هاي آينده شما ؟
شعر خواهم گفت و عاشقي خواهم کرد

 

يک هديه به مجله ايران من بدهيد.
هي قبله را کنديم و هي گندم در آورديم /// يکسر چريديم آنقدر تا دم در آورديم

?- مجموعه کار هاي دکلمه شده ء من :
تومور يک : شعر و صدا عليرضا آذر .. انتخاب آهنگ و صدا برداري پوريا حيدري استوديو ملودي

Alireza Azar – Tomor[1].mp3

2- تومور دو: شعرو صدا عليرضا آذر .. صدا برداري وحيد نوري استوديو شخصي ايشان .. موزيک قصه پري ها کارن همايونفر

Ali Azar – Tomor 2.mp3

3-تومور سه:شعر و صدا عليرضا آذر
موزيک .. ميکيس تئودوراکيس .. استوديو مزو

Alireza Azar – Tomor 3.mp3

4- تومور صفر: شعر و صدا عليرضا آذر ..موسيقي و تنظيم : رهام رحيمي

AliReza Aazar – Toomor 0.mp3

5 – ماديان :شعر و صدا عليرضا آذر..آهنگساز و تنظيم کننده رهام و رحيمي

Alireza Azar – Maadian.mp3

6 – مدار مربع
شعر و اجرا : عليرضا آذر
با هنرمندي دوست بزرگوارم رضا تاج بخش

Ali Azar – Madar e Moraba.mp3

تريبون آزاد
موفق باشيد و روز و شبتان اهلي

منبع : اختصاصي مجله ايران من

مصاحبه اختصاصي مجله ايران من با عليرضا آذر ( شاعر - ترانه سرا ), ??? out of 10 based on 5 ratings

 

 

توجه توجه برداشت از سایت ایران من

منبع




امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت