تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علیرضا آذر )
پیچک ( علیرضا آذر )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 6 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

ترانه اي از عليرضا آذر به نام "ساعت بي عقربه"

 خواننده : ميلاد بابايي      

دکلمه : علي آذر

ساعت بي عقربه

 


مي تونم زنده بمونم...اگه تو پيشم بموني

اگه جادوي نگاتو...به نگاهم برسوني

مثل يک کويرِ خشکم...که تو فکرِ ابر و باده

به خدا يکي دو قطره...اشکت از سَرم زياده

مني که روز و شبامو...تو نگاهت جا مي ذارم

بعدِ رفتنت رو ديوار...ساعتي بي عقربه دارم

يه جوري راهو گم کردي...که ديگه برنمي گردي

نمي دوني از اين خونه...يه ديوارم نمي مونه

تنهام نذار...برگرد عزيزم

برگرد اگه نباشي...دنيا رو به هم مي ريزم

تو باشي تا تهِ خط...سرِ قولم مي مونم

خورشيدو دست مي گيرم...دريا رو آتيش مي کشونم

...

همش کابوس مي بينم...شباي سردو راه مي رم

نه مي دونم کجا مي ري...نه مي دونم کجا مي رم 
   

 

علیرضا آذر

 

 

شنیدن این ترانه زیبا در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ جمعه 6 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 


ترانه اي از عليرضا آذر به نام "گناه"

خواننده : ميلاد بابايي     

دکلمه : عليرضا اذر

گناه

 

 

دستمو بگير که شايد...آبرومو پس بگيرم

تک و تنها که نمي شه...راهو اشتباه مي رم

توي تاريکيِ راهم...ماهِ چشماي تو سَر زد

سرِ هر پيچ خطرناک...يه علامت خطر زد

...

تو عذابِ يک خيالم...چشم به راهِ يه نشونه

که بياد و خستگيمو...به يه خونه برسونه

چشم به راهِ يه نشونَم...تو عذابِ يک خيالم

جاي زخماي هميشه...مونده روي پَر و بالم

کي مي تونه که بمونه...معنيِ رها شدن شه

يا کدوم کوچه مي تونه...راهِ برگشتن من شه

راهي تا خونه ندارم...اگه بيراهه بذاره

اين محله ي غريبه...يه جهان پس کوچه داره

توي تاريکيِ راهم...ماهِ چشماي تو سَر زد

سرِ هر پيچ خطرناک...يه علامت خطر زد

دستمو بگير که شايد...آبرومو پس بگيرم

تک و تنها که نمي شه...راهو اشتباهي مي رم

توبه مي کنم خدايا...از گناهي که نکردم

دستمو بگير که بازم...خاطراتو برنگردم

 

 

عليرضا اذر

 

 

شنیدن ترانه در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه :: گناه (ميلاد بابايي ), | بازديد : 2320

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

 مرداب

خواننده : ميلاد بابايي             

 

حالم آرومه تو رو وقتي...شبا تو خواب مي بينم

تو رو وقتي شبا...تو صورتِ مهتاب مي بينم

حالم آرومه تو روزايي...که با فکرِ تو درگيرم

يه عالم زندگي رو...از خيالت پس مي گيرم

بدونِ تو نمي تونم...اگه با مرگ مي خوابم

اگه تو تازه گل کردي...منم يک عمره مردابم

همه دنيا مي دونن...من و تو مال هم بوديم

تو عکسِ دسته جمعي هم...فقط دنبال هم بوديم

کدوم فصلِ زمستوني...تو رو از دامنِ من چيد

چه بادِ بي سر و پايي...همه چيزو تو هم پيچيد

نمي دونم چه آتيشي...يهو تو جونِ باد افتاد

نفهميدم چه جوري شد...تو يک شب اتفاق افتاد

شباي بي صداي تو...شباي زهر نوشيمه

هنوزم قبلِ خوابيدن...حواسم پيشِ گوشيمه

اگه اين برکه دلمرده ست...اگه با مرگ همخوابه

تو از دنياي من دوري...که خوابت مالِ مردابه

 

 

علیرضا آذر

شنیدن ترانه در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه :: مرداب (ميلاد بابايي ), | بازديد : 1975

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

  تیتراژ سريال ستايش

 

حس و حالم خوش نيست...همه چي داغونه

يکي بايد باشه...تو رو برگردونه

گم و گورم،دورم...گيج و ويجم،خستم

بس که پاي پلکمو...به دلِ در بستم

پشت سر ويرونه...روبه رو ديواره

داره از ابر سياه...دردسر مي باره

دل مغرور اما...دست و پا نمي زنه

سنگ از آسمون بياد...صخره جا نمي زنه

چشماتو به روم ببند...خدا چشمش بازه

زندگي با گره هاش...آدمو مي سازه

هر کي دل ببُره از...رو زمين،قد مي کشه

هر کي آسمونيه...لايق ستايشه

اگه رفتن،نرسيدن...توي تقدير منه

جرم بي بخشش من...اگه عاشق شدنه

چشماتو به روم ببند...خدا چشمش بازه

زندگي با گره هاش...آدمو مي سازه

 

 

 

علیرضا آذر

متن ترانه: سريال ستايش

خواننده: امير عباس گلاب

 

 

 دیدن و شنیدن در  ادامه مطلب 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه :: ستایش( امير عباس گلاب), | بازديد : 2687

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 



ترانه اي از عليرضا آذر به نام "حالم خوبه"

خواننده : امير عظيمي     

 

       

حالم خوبه

ياد زخماي زبون روي دلم...ياد درداي عميق من به خير

ياد آتيش بازياي روز و شب...ياد سوز و شعله ور شدن به خير

تک و تنها تو مسيرتم هنوز...دارم از وحشت جاده مي گذرم

مي گذرم از همه ي خوب و بَدا...ولي از نبودنت نمي گذرم

حالا هر چي که آزت مونده بَرام...مثل اسم و خاطرَت مقدسه

واسه زنده موندنم بعدِ خدا...يادگاريايي که دادي بسه

يه کمي خسته و تلخ و غم زده...نگرانم واسه روزي که مياد

اما باز تهِ دلم روشنه و...راضيَم به هر چي که خدا بخواد

...

اما حالم خوبه،دلخوشي هام کم نيست.

..ديگه رو به راهَمو زندگي مبهم نيست

 

علیرضا آذر

 

خواننده : امير عظيمي

شنیدن  ترانه در ادامه مطلب 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 آذر 1392 توسط سید مجتبی محمدی

علیرضا آذر

 دکلمه : علیرضا آذر

خواننده ی تک بیت آغازین : میلاد بابایی

 

هم مرگ

 

 

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن
.لب وا کن و با واژه بزن جادو کن

 لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست
بعد از من و جان کندن من نوبت توست

 لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم.
.لیلی مپسند این همه نابود شوم

 لیلی بنشین،سینه و سر آوردم.
.مجنونم و خونابِ جگر آوردم

 مجنونم و خون در دهنم می رقصد.
.دستان جنون در دهنم می رقصد

 مجنون تو هستم که فقط گوش کنی.
.بگذاری ام و باز فراموش کنی

 دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست
..یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست

 تا اخم کنی دست به خنجر بزند
.پلکی بزنی به سیم آخر یزند

 تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود
.تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود

 اِی شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو.
دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو

 آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست.
.این شعرِ پُر از داغِ تو آتش زدنی ست

 اَبیاتِ روانی شده را دور بریز
.این دردِ جهانی شده را دور بریز

 من را بگذار عشق زمین گیر کند
.این زخمِ سراسیمه مرا پیر کند

 این پِچ پِچه ها چیست،رهایم بکنید
.مردم خبری نیست،رهایم بکنید

 من را بگذارید که پامال شود.
.بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود

 من را بگذارید به پایان برسد.
.شاید لَت و پارَم به خیابان برسد

 من را بگذارید بمیرد،به درَک
.اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک

 من شاهدِ نابودی دنیای منم.
.باید بروم دست به کاری بزنم

 حرفت همه جا هست،چه باید بکنم
.با این همه بن بست چه باید بکنم

 لیلی تو ندیدی که چه با من کردند.
.مردم چه بلاها به سَرم آوردند

 من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند
.در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند

 این دغدغه را تاب نمی آوردند
.گاهی همگی مسخره ام می کردند

 بعد از تو به دنیای دلم خندیدند.
.مردم به سراپای دلم خندیدند

 در وادیِ من چشم چرانی کردند.
.در صحنِ حَرم تکه پرانی کردند

 در خانه ی من عشق خدایی می کرد
.بانوی هنر،هنرنمایی می کرد

 من زیستنم قصه ی مردم شده است.
.یک تو،وسط زندگیم گم شده است

 اوضاع خراب است،مراعات کنید.
.ته مانده ی آب است،مراعات کنید

 از خاطره ها شکر گذارم،بروید.
.مالِ خودتان دار و ندارم،بروید

 لیلی تو ندیدی که چه با من کردند.
.مردم چه بلاها به سرم آوردند

 من از به جهان آمدنم دلگیرم.
.آماده کنید جوخه را،می میرم

 در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز
.مرد است که از پا ننشسته ست هنوز

 یک مرد که از چشمِ تو افتاد شکست.
.مرد است ولی خانه ات آباد،شکست

 در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود
.لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود

 بر مسندِ آوار اگر جغد منم.
.باید که در این فاجعه پرپر بزنم

 اما اگر این جغد به جایی برسد
..دیوانه اگر به کدخدایی برسد

 ته مانده ی یک مرد اگر برگردد
..صادق،سگ ولگرد اگر برگردد

 معشوق اگر زهر مهیا بکند
..داود نباشد که دری وا بکند

 این خاطره ی پیر به هم می ریزد.
.آرایش تصویر به هم می ریزد

 اِی روح مرا تا به کجا می بری ام
.دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام

 می سوزم و می میرم و جان می گیرم.
.با این همه هر بار زبان می گیرم

 در خانه ی من پنجره ها می میرند.
.بر زیر و بمِ باغ،قلم می گیرند

 این پنجره تصویرِ خیالی دارد.
.در خانه ی من مرگ تَوالی دارد

 در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست.
.آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست

 بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام.
.آتش به دهانِ خانه انداخته ام

 بعد از تو خدا خانه نشینم نکند.
.دستانِ دعا بدتر از اینم نکند

 من پای بدی های خودم می مانم.
.من پای بدی های تو هم می مانم

 لیلی تو ندیدی که چه با من کردند.
.مردم چه بلاها به سرم آوردند

 آواره ی آن چشمِ سیاهت شده ام.
.بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام

 هر بار مرا می نگری می میرم
.از کوچه ی ما می گذری می میرم

 سوسو بزنی،این شهر چراغان شده است.
چرخی بزنی،آینه بندان شده است

 لب باز کنی،آتشی افروخته ای.
.حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای

 بد نیست شبی سر به جنونم بزنی.
.گاهی سَرکی به آسمانم بزنی

 من را به گناهِ بی گناهی کُشتی.
.بانوی شکار،اشتباهی کُشتی

 بانوی شکار،دست کم می گیری.
.من جان دهم آهسته،تو هم می میری

 از مرگِ تو جز درد مگر می ماند.
.جز واژه ی برگرد مگر می ماند

 این ها همه کم لطفیِ دنیاست عزیز.
.این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز

 دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم.
.با هر کسِ همنامِ تو درگیر شدم

 اِی تُف به جهانِ تا ابد غم بودن.
.اِی مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن

 یادش همه جا هست،خودش نوشِ شما
.اِی ننگ بر و مرگ بر آغوشِ شما

 شمشیر بر آن دست که بر گردنش است.
.لعنت به تَنی که در کنار تنش است

 دست از شب و روز گریه بردار گلم.
.با پای خودم می روم این بار گلم

 

 

علیرضا  آذر    
 

 

 

دکلمه این شعر زیبا در ادامه مطلب

                                 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : دکلمه : هم مرگ, | بازديد : 3244

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 آبان 1392 توسط سید مجتبی محمدی

شعر و صدا : علیرضا آذر
آهنگ ساز : علی تیرداد
تنظیم علی تیرداد - میلا بابایی
خواننده تک بیت : میلاد بابایی

 

 

عشق: علیرضا آذر

**
عشق اما نهايتي مجهول
بي‌حضورش اگرچه شب عالي‌ست
در تن فکر‌هاي هر شبه‌ام
باز هم جاي خالي‌اش خالي‌ست


دوست دارم به آسمان بزنم
تا نگاهم به ماه برگردد
مي‌فروشم خداي نورم را
روزگار سياه برگردد
*
لهجه ات را غلاف کن اي عشق
زخمي ام از زبان نوک تيزت
شمس مولاي بي‌کسي‌ها باش
بي خيال شکوه تبريزت

مثنوي زخم‌هاي تدريجي است
مرگ آرام در تحمل بستر
مثل ققنوس شمس برگشتن
در مسيحاي سرد خاکستر

دست‌هايم به کار کشتنم‌اند
اين جنايت به پاس بودن‌هاست
شهر بي شعر نوش جان شما
شاعر اينجا جنازه اي تنهاست

دوست دارم به آسمان بزنم
تا نگاهم به ماه برگردد
مي‌فروشم خداي نورم را
روزگار سياه برگردد

بيت من را گرفته از خويشم
اولم شعر بوده عشق آخر
شعر يعني تمام آدم‌ها
عشق يعني عليرضا آذر

عشق اما نهايتي مجهول
بي‌حضورش اگرچه شب عالي‌ست
در تن فکر‌هاي هر شبه‌ام
باز هم جاي خالي‌اش خالي‌ست

پشت ذهنم دهان سوراخي
به خيال کليد وامانده
يا کليدي به فکر سوراخي
توي جيب جليقه جامانده

آنور قفل‌هاي تکراري
مي‌پذيرم عميق چاهم را
دوزخت از بهشت آبي بهتر
مي‌کِشم وزنه‌ي گناهم را

چشم‌هايت کنار ماشين‌ها
زير پاهاي شهر جان بدهند
عابرين شلوغ بي سر و ته
رد شوند و سري تکان بدهند

جفت گيريِ گاو آدم‌ها
پاي تابوت کرکسي مرده
ماهياني که دير فهميدند
کوسه از رنج بي کسي مرده

باز روزي شريک جرمت را
توي تار عنکبوت مي‌بيني
دست و پاي ظريف جفتت را
روي ميز نهار مي‌چيني

توي بشقاب‌هاي مهمان‌ها
تکه‌هاي غرور خونبارت
زير چشمي تعارفي بزني
به لب و لوچه‌ي پرستارت

مفصل و ساق استخوانت را
به سگ هرزه‌اي نشان بدهي
استخوان را به نيش خود بِکشي
رو به خود هم دمي تکان بدهي

بعد از عمري خر خودت باشي
يک نفر گردن کلفتت را
مفت دريا به تخم ماهي‌ها
يک نفر در طويله جفتت را !!

از دهان تو خسته‌تر باشم
زير فحش تو جان به جان بدهم
زير فحش تو خوار مادر را
به درک !! روي خوش نشان بدهم

عشق يعني علاج واقعه‌اي
قبل از افتاد و بعد از افتادن
عشق يعني که نامه‌اي خوش خط
به زن هيتلر فرستادن

و بگويي که عاشقش هستي
بچه ها هم تفنگ مي‌گيرند
عشق يعني به تخم ماهي‌ها
که هزاران نهنگ ميميرند...

غرق در انتهاي يک باور
در تمناي صيد مرواريد
زير آبي و غافل از اين که
بچه ميگو به هيکلت مي‌ريد

بي نفس از فشار يک پوچي
در سراشيب تن پس از سيگار
زير لب آرزو کني هرشب
دست از اين مرد بي پدر بردار

مثل کبريت بي خطر باشي
هيزمي از تو گر نگيرد بعد
مثل آتشفشان سردي که
برف را ساده مي‌پذيرد بعد

عشق يعني بغل کنم زن را
فکر زن جاي ديگري باشد..
عشق يعني زني بغل کندم
فکر من جاي ديگري باشد..

جان اين ايستگاه متروکه
زنده کن لاشه‌ي قطارم را
هيچ عشقي به مقصدم نرسيد
پس بده مهره‌هاي مارم را

ضامنم را بکش که منتظرند
بمب‌هايي که در مدار منند
رو به صفري که مي‌رسد بشمار
لحظه در لحظه انتظارم را

تشنه‌ي قطره‌هاي خون آبم
در تکاپوي مرگ من بودي؟
نوش جان کن مرا حلالِ تو‌ام
سر بکش موج انفجارم را

تيک تاک تمام ساعت‌ها
تاک تيک دقيق مرگ من است
رو به صفر زمان تماشا کن
حر کت ثانيه شمارم را

نه .. به تقويم اعتقادي نيست
فصل فصلم به زرد معتقد است
مثل پتياره‌اي که در بستر
مي‌فروشم تن بهارم را

حيف از توکه آسمان تو هم
سوت و کور از خسوف ماهي که
حيف از من غلط کنم که دگر ..
باز تکرار اشتباهي که ..

عشق يعني به تخم ماهي‌ها
آب از آبي تکان نخواهد نخورد
يا به بــــــوق بلند آدمها !!
يک نفر توي آب دارد .. مُرد !

مثل جغرافياي نامحدود
هر زباني شکنجه اي بلد است
مجمع الدرد هاي در نوسان
مثل نبضي که خط ممتد بست

کوچه راهم قدم قدم باشم
هيکلت توي چشم‌هاي من است
در من ابري به جوش مي‌آيد
از بهاري که پشت پيرهن است

من مسلمانم و نمازم را
در کليساي داغ اندامت
مسخ ناقوس‌هاي آويزان
گوژ پشتم که در نوتردامت

پوز خندي تمسخري لطفا
يک بغل حبه قند کم دارم
باغ من از گياه تکميل است
لاله‌اي از هلند کم دارم

کوه و درياي نور يک عمر است
پشت يک سينه‌بند بيدارند
صف به صف نطفه‌هاي بودايي
زير پوتين چرم افشارند

حرف هاي نگفته‌اي دارد
اين مهاراجه اسب ابليس است
پيرمردي که با شب ادراري
تخت طاووس هر شبش خيس است

حرف‌هاي نگفته‌اي دارم
مثل هرآدمي که در شهر است
مردماني عبوس دربن بست
اجتماعي که با خودش قهر است

حرف‌هاي نگفته‌اي دارم
گوش‌هايي که سوت از سيلي
منگولاني که شعر مي‌فهميد !!
چرخه‌ي ازدواج فاميلي !!

حرف‌هاي نگفته اي دارم
گوش خود را به چشم من بدهيد
اوج تنها ويار مردان نيست
اندکي هم به جنس زن بدهيد

من کجاي جهان من بودم
که سر و کله‌ي تو پيدا شد ؟
عرشه را آنقدر دعا کردم
تا خدا ناخداي دريا شد

من زبان مزخرفي دارم
واژه ها در سرم الک شده اند
شکل‌هايي عجيب و بي معنا
بر تنم با کلنگ حک شده اند

عشق يعني تو را کسي از دور
به خيابانِ بي‌کسي بکشد
مثل دستي که حجم مردن را
شکل يک بـوته اطلسي بکشد !!

عشق من را دوباره بازي داد
سينه‌ام در محاق زندان است
توي چشمم شيار ناخن‌ها
بر تنم جاي زخم دندان است

در سرم ردپاي اقيانوس
مرغ‌هاي سفيد ماهيگير
سينه ام داغ کهنه‌اي اما
قلبم اندازه ي بيابان است

نا اميد از تمام داروها
نا اميد از دعاي هر ساعت
چشمم اما خلاف پاهايم
رو به دروازه‌ي خراسان است

حس يک ماه مرده را دارم
توي تابوت خيس درياچه
چهره‌ام تکه‌هاي موّاجم
زير انگشت‌هاي باران است

آه سرها که در گريبانيد
آسمان سرخ و برف مي بارد
اسکلت باغ ها بلور آجين
هاي بگشاي در زمستان است

گورخر‌ها دوباره زنداني
کره‌خر‌ها دوباره زندان بان
لهجه ات را غلاف کن اي عشق
هرزه است اين جهان بي تنبان ...

 

" عليرضا آذر "

 

 

شنیدن دکلمه در ادامه مطلب

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : عشق :: علیرضا آذر, | بازديد : 2521

نوشته شده در تاريخ شنبه 14 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

 خواننده : محمد رضا رهنما

من همون آدم قبلم

 

من همون آدم قبلم ... با همون عشق قدیمی

با همون زخمای کهنه ... با همون لحن صمیمی

من همون آدم قبلم ... تو عوض شدی که دیگه
حرفت و دلت یکی نیست ... هر کدوم یه چیزی میگه

از همون روزای اول ... راهمون از هم جدا بود
اون همه دیوونه بازی ... اشتباه بود، اشتباه بود

این همه وقته گذشته ... با هم آشنا نمی شیم
نمی دونم، نمی فهمم ... ما چرا جدا نمی شیم

من همون آدم قبلم ... تو عوض شدی، بریدی
پای حرفمون نموندی ... رفتی پاتو پس کشیدی

رد پاتو که گرفتم ... چه چیزایی که ندیدم
از تو با هر کی که گفتم ... نمی دونی چی شنیدم

توی چشم هم یه بارم ... خوب و محترم نبودیم
هر کی کار خودشو کرد ... ما حریف هم نبودیم

این همه وقته گذشته ... با هم آشنا نمی شیم
نمی دونم، نمی فهمم ... ما چرا جدا نمی شیم

 

 

علیرضا آذر

 

 

 شنیدن در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت