تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علیرضا آذر )
پیچک ( علیرضا آذر )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

یه نفر

 

دستاتو ازم نگيرو شونه هاتو تکيه گاه کن
واسه يک بار اين جهانو از نگاه من نگاه کن

اگه سر به زيرو خستم سربلندم تورو دارم
با تو لبريزه اميده حالو روز روزگارم

اگه آسمون قفس بود اگه غم براي من بود
يه نفر هميشه دستاش رويه شونه هاي من بود

منو تو غبار رفتن تکو تنها نميذاري
از نگاهت ميشه فهميد تو به من علاقه داري

شعله پوشه عشق باشيم دل به زندگي ببازيم
پا به پاي هم بسوزيم پا به پاي هم بسازيم

به يه جاي دور ميريم زير سقف آسمونيم
ما قسم به عشق خورديم سر حرفمون بمونيم

اگه آسمون قفس بود اگه غم براي من بود
يه نفر هميشه دستاش رويه شونه هاي من بود

منو تو غبار رفتن تکو تنها نميذاري
از نگاهت ميشه فهميد تو به من علاقه داري

اگه آسمون قفس بود اگه غم براي من بود
يه نفر هميشه دستاش رويه شونه هاي من بود

منو تو غبار رفتن تکو تنها نميذاري
از نگاهت ميشه فهميد تو به من علاقه داري

 

 

علیرضا آذر

خواننده : میلاد بابایی

 

 

شنیدن این ترانه زیبا در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه یه نفر (میلاد بابایی), | بازديد : 1953

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 بن بست میلاد بابایی

 

ستاره زمین خورد و غم پا گرفت
عطش دست دریا رو بالا گرفت

عطش تو هوای جنون پر کشید
خدا عشق و خون و برابر کشید

یکی مرد میدون شد و نور شد
یکی از کریم و کرم دور شد

یکی آخرش سر به نی ها گذاشت
یکی گم شدو عشق و تنها گذاشت

بگو این سفر آخرش عشق بود
زمین سمت سنگین ترش عشق بود

بگو قصه با غصه همدست نیس
مسیری که رفتیم بن بست نیس

بگو این سفر آخرش عشق بود
زمین سمت سنگین ترش عشق بود

بگو قصه با غصه همدست نیس
مسیری که رفتیم بن بست نیس

*
بگو از شب غربت و خون بگو
بگو از غم و قحط بارون بگو

بگو آسمون مهربونی نکرد
زمین مردو پادرمیونی نکرد

بگو این سفر آخرش عشق بود
زمین سمت سنگین ترش عشق بود

بگو قصه با غصه همدست نیس
مسیری که رفتیم بن بست نیس

بگو این سفر آخرش عشق بود
زمین سمت سنگین ترش عشق بود

بگو قصه با غصه همدست نیس
مسیری که رفتیم بن بست نیس

 

 

علیرضا آذر

خواننده میلاد بابایی

شنیدن این ترانه در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه: بن بست (میلاد بابایی), | بازديد : 1873

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

دلم از راه پره

 

تو دلت برای من هنوزم جا داری
فکر دریاچه نباش تو که دریا داری

دستات و ازم نگیر قصه رو به سر نیار
من که همراه توام منو پشت سر نذار

منو از خودت بدون گریه و زاری نکن
دیگه آتیشم نزن مردم آزاری نکن

دلم از راه پره دلم از خونه پره
دلم از مردم شهر

دلم از هر کسی که جات و میدونه پره
*
دارم از دست میرم دوریه طاغت سوز
چشام و بیشتر از این به در خونه ندوز

قدر تنهایی من که کسی تنها نیست
به پریشونیه من تویه این دنیا نیست

خط خطی کن عشق من

درده پای رفتنو

بیا یادم بره باز غم پرپر زدنو
دلم از راه پره دلم از خونه پره

دلم از مردم شهر

دلم از هر کسی که جات و میدونه پره
دلم از راه پره دلم از خونه پره

دلم از مردم شهر

دلم از هر کسی که جات و میدونه پره

 

علیرضا آذر

خواننده : امیر تاجیک

 

شنیدن این ترانه در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

نیمه آبان

 

 

تن پوش خوش رنگِ خیابانی
ای لهجه‌ی یک ریز بارانی

برگ از نگاهِ شاخه می‌بارد
تقویم هم افسردگی دارد

هوهوی باد و سوز ممتد شد
آب از سر پس کوچه‌ها رد شد

این فصل آدم‌های کز کرده
این شاخه‌های پـر درآورده

این شیشه‌های مات هاشوری
سردار سرخ غربت و دوری

عمری رفیق ابرها بودم
با رعد و بوران آشنا بودم

این فصل عاشق کُش تو را دزدید
این آشنا از آشنا دزدید

در چای و در فنجان گمت کردم
در سبز لاهیجان گمت کردم

در دود و در قليان گمت كردم
در نشئه‌ی طهران گمت كردم

در نيـمـه‌ی آبـان گمت كردم
در هق هق باران گمت كردم

جاروی خشک رفتگر تا صبح
ابر سیاه بارور تا صبح

چاقوی باد تیـز برگشته
در وا نکن ، پاییز برگشته ...

 

 


علیرضا آذر
 

با صدای امیر کاوه

شنیدن این ترانه زیبا با صدای امیر کاوه در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : نیمه آبان( امیر کاوه ), | بازديد : 1952

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

همه دنيا وسط يه بازيه
من که بازيچه‌ي دست تو شدم
تو خطرناکترين ثانيه‌ها
من جلودار شکست تو شدم
تازه کن خاطره‌هاي کهنه رو
روبه‌رو پهنه‌ي دلباز خداست
تو که تنها نمي‌موني آخرش
پشت تو به کوه عشق آدماس

تو مسير ناگزير زندگي
مي‌رم هرجايي که مي‌ره روزگار
حالا که نوبت بازيِ منه
ديگه کاسه زير نيم کاسه نذار

ولي من تو فکر تنها شدنم
واسه من ستاره‌اي روشن نيست
راه رفتني نمونده که برم
چاره‌اي به غير برگشتن نيست
نگران حال و روز من نباش
رد شو از کسي که عاشق تو بود
منم آخر به ستاره مي‌رسم
جا زياده زير گنبد کبود ..
.
تو مسير ناگزير زندگي
مي‌رم هرجايي که مي‌ره روزگار
حالا که نوبت بازيِ منه
ديگه کاسه زير نيم کاسه نذار

 

 


عليرضا آذر

 

 

امير عظيمي
زير نيم کاسه

ترانه سرا : عليرضا آذر
ملودي : امير عظيمي
تنظيم کننده & ميکس : شروين رادفر
مسترينگ : احمد سانقه
کاور : آرش ضربان
تهيه کننده : علي شيرمحمدي
استوديو حافظ _ محمدرضا نيکفر

 

 

دیدن نما آهنگ  این ترانه در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : زير نيم کاسه(امير عظيمي), | بازديد : 2324

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 نیکسان و میلاد بابائی

 کار ما دوتا تمومه :


نمیشه عاشقم باشی دلم از زندگی خونه
کسی غیر از خودم حال خرابم رو نمیدونه
نمیشه عاشقت باشم تو از دنیای من دوری
من از عاشق شدن لبریز تو از عاشق شدن دوری

کار ما دوتا تمومه ما به انتها رسیدیم
ما دوتا به انتهای بد قصه ها رسیدیم

تو باشی آسمون من اسیر باد و بارونه
تمومه فصل های ما زمستونه زمستونه
نمیتونم نگو برگرد نگو این قصه سر میشه
تو باشی روزگار من از اینم سخت تر میشه

کار ما دوتا تمومه ما به انتها رسیدیم
ما دوتا به انتهای بد قصه ها رسیدیم

تو باشی باز میسوزم ببین این چندمین خونه ست
جهنم که میگن اینجا  جهنم تو همین خونه ست

کار ما دوتا تمومه ما به انتها رسیدیم
ما دوتا به انتهای بد قصه ها رسیدیم

تو باشی باز میسوزم ببین این چندمین خونه ست
جهنم که میگن اینجا  جهنم تو همین خونه ست
 

 عليرضا آذر

شنیدن این ترانه زیبا در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

تو نباشی     ( قسمتی از شعر زیبای تومور 2)

تکه هایی از شعر علیرضا آذر  با آهنگ سازی و صدای مرد مودب و با شخصیت " فرشین طهماسب " و تنظیم شنیدنی " فرزین قره گوزلو "عزیز..
.

تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم
دست و دل بسته از اینده خود میگذرم

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم
شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

همه شهر مهیاست مبادا که تو را
آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را
پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را
مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را
نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم
بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست
و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست

همه شهر مهیاست مبادا که تو را
آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را
پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را
مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را
نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

تو نباشی

      تو نباشی

               تو نباشی

                            تو نباشی

 قسمتی از شعر زیبای تومور 2

 علیرضا آذر

 

 

 

لطفا در ادامه مطلب بشنوید


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه : تو نباشی (فرشین طهماسب ), | بازديد : 2834

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 مرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی

اتاق

شعر و دکلمه : علیرضا آذر
آهنگساز و خواننده : امیر عباس گلاب , میلاد بابایی
تنظیم : علی تیرداد
مدیر تولید : محمد رضا نیکفر
با سپاس فراوان از استودیو مزو

دیدن و شنیدن  دکلمه این شعر  زیبا در ادامه مطلب

 

اتاق
 

نقش یک مردِ مرده در فالت
توی فنجانِ مانده بر میزم

خط بکش دورِ مرد دیگر را
قهوه‌ات را دوباره می‌ریزم

زندگی از دروغ تا سوگند
خسته از زیر و روی رو در رو

زیر صورت هزارها صورت
خسته از چهره‌های تو در تو

چشم بستی به تخت طاووسم
در اطاقی که شاه من بودم

مرد تاوان اشتباهت باش
آخرین اشتباه من بودم
...
چشم وا کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد می‌آمد

از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می‌آمد

مفت هم بوسه‌ام نمی‌ارزد ...
وای از این عشق‌های دو زاری

هی فرار از تو سوی خود رفتن
آخ از این مردهای اجباری

مثل ماهی معلق از قلاب
زیر بار الاغ‌ها مردن

بر چلیب‌های تخت‌ها مصلوب
با خودت در اطاق‌ها مردن

زندگی از دروغ تا سوگند
خسته از زیر و روی رو در رو

زیر صورت هزارها صورت
خسته از چهره‌های تو در تو

بی‌گناه از شکنجه‌ها زخمی
پشت هم اتهام‌ها خوردن

هق هق از درد و الکن از گفتن
انتهای کلام را خوردن ...

غرقِ در موج‌های پیشامد
گوشه‌ی گوش‌های دور از من

پشت سکان خدا نشست اما
باز هم ناخدا پرستیدن ...

دل به دریای هرچه باداباد
قایقم را به بادها دادم

ناگزیر از گریز از ماندن
توی شیب مسیر افتادن

بادبان پاره ، عرشه بی‌سکان
قایقم رفت و قبل ساحل مرد

پیکرش داشت وقت جان کندن
روی گِل‌ها تلو تلو می‌خورد

دستم از هرچه هست کوتاه است
از جهان قایقی به گِل دارم

بشنو ای شاه گوش ماهی‌ها
دل اگر نیست درد و دل دارم

چشم وا کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد می‌آمد

از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می‌آمد

با زبان ، با نگاه ، با رفتن
زخم جز زخم‌های کاری نیست

پای اگر بود ، پای رفتن بود
دست اگر هست دست یاری نیست

از کمرگاه چلّه‌ها رفتند
از پی تیر‌ها نباید گشت

چشم بردار علیرضا بس کن!
از کمان رفته برنخواهد گشت..

آسمان ، هیچ سربلندی بود
از سعودی که نیست افتادم

لااقل با تو بال وا کردم
زندگی را اگر هدر دادم

استخوان وفا به دندانم
زوزه از سوز مثل سگ مردن

زندگی چوب لای چرخم کرد
پشت پا ، پشت استخوان خوردن

لاشه‌ی باد کرده‌ای بودم
آمد از رو به رو ، ولی نشناخت ...

صورتی که دوستش می‌داشت
چهره چرخاند و تف زمین انداخت

این منم ، مرد تا همین دیروز
مرد پابند آرزوهایت

مرد یک عمر کودکی کردن
لابلای بلند موهایت

خاطرت هست روزگارم را ؟
جایگاه مقدسی بودم

وزن یک عشـــق روی دوشم بود
من برای خودم کسی بودم ...

من برای خودم کسی هستم!
دور و بر خورده عشق هم کم نیست

آن که دل از تو برد ، هرکس هست
بند انگشت کوچکم هم نیست

می‌شد از وِردهای کولی‌ها
با دعا و قسم طلسمت کرد

‌می‌شد آن سیب سرخ جادو را
از تو پنهان و با تو قسمت کرد

می‌شد از خود بگیرمت اما
زور بازو به دست‌هایم نیست

می‌شد از رفتنت گذشت اما
جان در اندازه های پایم نیست

زندگی سرد بود اما خب
خانه و سقف و سایه ای هم بود

گه گداری نوشته ای چیزی
از قلم دست مایه ای هم بود

زندگی سرد بود ، اما عشق
می‌تواسنت کارگر باشد

می‌توان قطب را جهنم کرد
پای دل در میان اگر باشد

خواب دیدم که شعر و شاعر را
هر دو را در عذاب می‌خواهی

از تعابیر خواب‌ها پیداست
خانه‌ام را خراب می‌خواهی

خانه‌ام را خراب می‌خواهی؟
دست در دست دیگری برگرد

دست در دست دیگری برگرد
خانه‌ام را خراب خواهی کرد..

دیگر ای داغ دل چه می‌خواهی؟
از چنین مرد زیر آواری

رد شو از این درخت افتاده
می‌توانی که دست برداری

لحن آن بوسه‌های ناکرده‌ست
بیت‌ها را جدا جدا کرده‌ست

گفته بودی همیشه خواهی ماند
سنگ بارید، شیشه خواهی ماند

گفته بودی ترک نخواهی خورد
دین و دل از کسی نخواهی برد

گفته بودی عروس فردایی..
با جهانم کنار می‌آیی

گفته بودی دچار باید بود
مرد این روزگار باید بود

گفته بودی بهار در راه است
ماه باران سوار در راه است

گفته بودی ... ولی نشد انگار
دست از این کودکانه‌ها بردار !

گفته بودم نفاق می‌افتد
اتفاق ، اتفاق می‌افتد

گفته بودم شکست خواهم خورد
از تو هم ضربه‌شست خواهم خورد

گفته بودم در اوج ویرانی
از من و خانه رو بگردانی

هرچه بود و نبود خواهد مرد
مرد این قصه زود خواهد مرد

ماجرا زخم و داستان‌ها درد
نازنین ! پیچ قصه را برگرد

نازنین قصه‌ها خطر دارند
نقش‌ها نقشه زیر سر دارند..

نازنین راه و چاه را گفتم
آخر اشتباه را گفتم

گفتم اما عقب عقب رفتی
شب ‌شنیدی و نیمه‌شب رفتی ...

دیدی آخر نفاق هم افتاد؟
اتفاق از اطاق هم افتاد

از اطاقی که باز تنها ماند
پر کشیدی و لای در واماند

چشم وا کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد می‌آمد

از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می‌آمد

با دعاهای پشت در پشتم
باید این درد مختصر می‌شد

حرف‌ها را به کوه می‌گفتم
قلبش از موم نرم‌تر می‌شد!

بین این ماه‌های هرجایی
ماه من در محاق می‌افتد

قصه در خانه پیش می‌آید
اتفاق از اطاق می‌افتد

در اطاقی که پیش از این‌ها
در سرت فکر و ذکر رفتن داشت

در اطاقی که روی کاشی‌هاش
پشت پاهات آرزو می‌کاشت !

لای دیوارها چروکیدم
در نمایی که تنگ‌تر می‌شد

هرچه این دوربین جلو می‌رفت
مرگ من هم قشنگ‌تر می‌شد

خارج از قسمتی که من باشم
در اطاقی که ضرب در مردم

نان از این سفره دور خواهد شد
ده طرف داس و یک طرف گندم

نقش یک مرد مرده در فالت
توی فنجان مانده بر میزم

خط بکش دور مرد دیگر را
قهوه‌ات را دوباره می‌ریزم

چشم بستی به تخت طاووسم
در اطاقی که شاه من بودم

مرد تاوان اشتباهت باش
آخرین اشتباه من بودم

دردسرهای ما تفاوت داشت
من سرم گرم پای‌ بستن بود

نقشه‌ها می‌کشید چشمانت
چشم‌ها چشم دل شکستن بود

در نگاهت اطاق زندان است
این طرف سفره‌های اجباری

آن طرف‌تر بساط خود خوردن
هر طرف حکم دیگر آزاری

قوطه‌ور در سیاه شب بودم
صبح فردای آنچه را دیدم

در خیالم نرفته برمی‌گشت
هم تورا ، هم مرا ، نبخشیدم

جای پاهای خیس از حمام
تا اطاقی که رفتنت را ‌رفت

یک قدم مانده بود تا برگرد
یک قدم مانده تا تنت را .. رفت

چشم وا کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد می‌آمد

از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می‌آمد

رفته‌ای کوله پشتی‌ات هم نیست
رفتی اما اطاق پا برجاست

گیرم از یاد هردومان هم رفت
خاطرات چراغ پا برجاست

شاهدان حرف‌های پنهانند
آن چراغی که تا سحر می‌سوخت

گوش خود را به حرف ما می‌داد
چشم خود را به چشم ما می‌دوخت

لای در باز و سوز می‌آمد
قلبم آتشفشانی از غم بود

عقده‌ها حس و حال طغیان داشت
کنج پاگرد ، یک تبر هم بود

زیر پلکم تگرگ باران بود
در اطاقم هوا که ابری شد

رو و آیینه ، حرص‌ها خوردم
کینه‌ام سینه‌ی ستبری شد

رو به برفی سپید می‌رفتم
رد پاهات رو به خون می‌رفت

مثل گرگی که بوی آهو را ..
عطر موهات ، تا جنون می‌رفت ..

با نگاهی دقیق می‌گشتم
هی به دنبال جای پا بودم

ذهن هر آنچه بود را خواندم
لای جرز نشانه‌ها بودم

تا نگاهی به پشت سر کردم
پشت هر جای پا درختی بود

این درختان هویتم بودند
من ، تبر ، انتخاب سختی بود ..

ترسم از مرگ بیشتر می‌شد
تا تبر روی دوش چرخواندم

هر درختی که ضربه‌ای می‌خورد
زیر آوار درد می‌ماندم

توی هر برگ ، هم تو ، هم من بود
ساقه‌ها ، ساق پای ما بودند

آن تبر حکم قتل ما را داشت
این درختان به جای ما بودند ...


 

علیرضا آذر

 

 

دیدن و شنیدن  دکلمه این شعر  زیبا در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : دکلمه اتاق علیرضا آذر, | بازديد : 3912