تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علیرضا آذر )
پیچک ( علیرضا آذر )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 28 فروردين 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

""صحنه ""
شعر و دکلمه : علیرضا آذر
آهنگ : میلاد بابایی
تنظیم : میلاد بابایی و علی تیرداد
خواننده ء تک بند : میلاد بابایی
تهیه کننده و مدیر تولید : محمد رضا نیکفر
استودیو حافظ شرق
کاری از مزو کمپانی
هنر مند عکس بردار : محمد رضا مهربانی
طراحی کاور : سیروان مهدوی

دیدن و شنیدن نما  آهنگ دکلمه صحنه در ادامه مطلب

*********

لبخند مرا بس بود
آغوش لهم می‌کرد
آن بوسه مرا می‌کشت
لب منهدم می‌کرد
آن بوسه و آن آغوش
قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن
این پرده‌ی اول بود
هرکس غم خود را داشت
هرکس سر کارش ماند
من نعشه‌ی زخمی که
یک شهر خمارش ماند
یا کنج قفس یا مرگ
این بخت کبوتر هاست
دنیا پل باریکی
بین بد و بدتر هاست
ای بر پدرت دنیا
آن باغ جوانم کو
دریاچه‌ی آرامم
کوه هیجانم کو؟
بر آینه‌ی خانه
جای کف دستم نیست
آن پنجره‌ای را که
با توپ شکستم نیست
پشتم به پدر گرم و
دنیا خودِ مادر بود
تنها خطر ممکن
اطراف سماور بود
از معرکه‌ها دور و
در مهلکه‌ها ایمن
یک ذهن هزار آیا
از چیستی آبستن
یک هستیِ سر دستی
در بود و عدم بودم
گور پدر دنیا
مشغول خودم بودم
هر طور دلم می‌خواست
آینده جلو می‌رفت
هر شعبده‌ای دستش
رو می‌شد و لو می‌رفت
صد مرتبه می‌کشتند
یکبار نمی‌مردم
حالم که بهم می‌ریخت
جز حرص نمی‌خوردم
آینده‌ی خیلی دور
ماضی بعیدی بود
پشت در آرامش
طوفان شدیدی بود
آن خاطره‌های خشک
در متن عطش مانده
آن نیمه‌ی پر رنگم
در کودکی‌اش مانده
اما من امروزی
کابوس پر از خواب است
تکلیف شب و روزم
با دکتر اعصاب است
نفرین کدام احساس
خون کرد جهانم را؟
با جهدِ چه جادویی
بستن دهانم را؟
من مرد شدم وقتی
زن از بدنش سر رفت
وقتی دو بغل مهتاب
از پیرهنش سر رفت
اندازه‌ی اندوهم
اندازه‌ی دفتر نیست
شرح دو جهان خواهش
در شعر میسر نیست
یک چشم پر از اشک و
چشم دگرم خون است
وضعیت امروزم
آینده‌ی مجنون است!
سر باز نکن ، ای اشک
از جاذبه دوری کن
ای بغض پر از عصیان
این بار صبوری کن
من اشک نخواهم ریخت
این بغض خدادادی‌ست
عادت به خودم دارم
افسردگی‌ام عادی‌ست
پس عشق به حرف آمد
ساعت دهنش را بست
تقویم به دست خویش
بند کفنش را بست
او مرده‌ی کشتن بود
ابزار فراهم کرد
حوّای هزاران سیب
قصدِ منِ آدم کرد
لبخند مرا بس بود
آغوش لهم می‌کرد
آن بوسه مرا می‌کشت
لب منهدم می‌کرد
آن بوسه و آن آغوش
قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن
این پرده‌ی اول بود
تنها سر من بین
این ولوله پایین است
با من همه غمگینند
تا طالع من این است
در پیچ و خم گله
یکبار تورا دیدم
بین دو خیابان گرگ
هی چشم چرانیدم
محض دو قدم با تو
از مدرسه در رفتم
چشمت به عروسک بود
تا جیب پدر رفتم
این خاصیت عشق است
باید بلدت باشم
سخت است ولی باید
در جذر و مدت باشم
هرچند که بی لنگر
هرچند که بی فانوس
حکم آنچه تو فرمایی
ای خانوم اقیانوس
کشتی و گذر کردی
دستان دعا پشتت
بر گود گلویم ماند
جا پای هر انگشتت
از قافله جا ماندم
تا هم قدمت باشم
تا در طبق تقسیم
راضی به کم‌ات باشم
آفت که به جانم زد
کِشتم همه گندم شد
سهم کم من از سیب
نان شب مردم شد
ای بر پدرت دنیا
آهسته چه‌ها کردی
بین من و دیروزم
مقلوبه به پا کردی
حالا پدرم غمگین
مادر که خود آزار است
تنهایی بی رحمم
زیر سر خودکار است
هر شعر که چاقیدم
از وزن خودم کم شد
از خانه به ویرانه
از خانه به ویرانه
از خانه به ویرانه
تکرار سلوکم شد
زیر قدمت بانو
دل ریخته‌ام برگرد
از طاق هزاران ماه
آویخته‌ام برگرد
هر چیز به جز اسمت
از حافظه‌ام تف شد
تا حال مرا دیدند
سیگار تعارف شد...
گیجی نخ اول
خون سرفه‌ی آخر شد
خودکار غزل رو کرد
لب زهر مکرر شد
گیجی نخ دوم
بستر به زبان آمد
هر بالشِ هرجایی
یک دسته کبوتر شد
گیجی نخ سوم
دل شور برش می‌داشت
کوتاهی هر سیگار
با عمر برابر شد
گیجی نخ بعدی
در آینه چین افتاد
روحی که کنارم بود
هزیان مصور شد
در ثانیه‌ای مجبور
نبض از تک و تا افتاد
اینگونه مقدر بود
اینگونه مقرر شد
ما حاصل من با توست
قانون ضمیر این است
دنیای شکستن هاست
ما جمع مکسر شد
سیگار پس از سیگار
کبریت پس از کبریت
روح از ریه‌ام دل کند
در متن شناور شد
فرقی که نخواهد کرد
در مردن من، تنها
با آن گره‌ی ابرو
مردن علنی‌تر شد
یک گام دیگر مانده
در معرض تابوتم
کبریت بکش بانو
من بشکه‌ی باروتم
هرکس غم خود را داشت
هرکس سر کارش ماند
من نشعه‌ی زخمی که
یک شهر خمارش ماند
چیزی که شکستم داد
خمیازه‌ی مردم بود
ای اطلس خوابالود
این پرده‌ی دوم بود
هرچند تو تا بودی
خون ریختنی‌تر بود
از خواهر مغمومم
سیگار تنی‌تر بود
هرچند تو تا بودی
هر روز جهنم بود
این جنگ ملال آور
بر عشق مقدم بود
هرچند تو تا بودی
ساعت خفقان بود و
حیرت به زبان بود و
دستم به دهان بود و
چشمم به جهان بود و
بختک به شبم آمد
روزم سرطان بود و
جانم به لبم آمد
هرچند تو تا بودی
دل در قدح‌اش غم داشت
خوب است که برگشتی
این شعر جنون کم دادشت
ای پیکره آتش زن
بر پیکره‌ی مردان
ای سقف مخدرها
جادوی روان گردان
ای منظره‌ی دوزخ
در آینه‌ای مخدوش
آغاز تباهی‌ها
در عاقبت آغوش
ای گاف گناه ، ای عشق
بانوی بنی عصیان
ای گندم قبل از کشت
ای کودکی شیطان
ای دردسر کشدار
ای حادثه‌ی ممتد
ای فاجعه‌ی حتمی
قطعیت صد در صد
ای پیچ و خم مأیوس
دالان دو سر بسته
بیچارگی سیگار
در مسلخ هر بسته
ای آیه‌ی تنهایی
ای سوره‌ی مأیوسم
هر قدر خدا باشی
من دست نمی‌بوسم
ای عشق پدر نامرد
سرسلسله‌ی اوباش
این دم دم آخر را
این بار به حرفم باش
دندان به جگر بگذار
یک گام دگر باقی‌ست
این ظرف حلاحل را
یک جام دگر باقی‌ست
دندان به جگر بگذار
ته مانده‌‌‌ی من مانده
از مثنوی بودن
یک بیت دهن مانده
دنیا کمکم کرده‌ست
از جمع کمم کرده‌ست
بی حاصل و بی مقدار
یک صفر پس از اعشار
یک هیچ عذاب آور
آینده‌ی خواب آور
لیوان پر از خالی
دلخوش به خوش اقبالی
راضی به اگر.. شاید..
هرچیز که پیش آید
سرگرم سرابی دور
در جبر جهان مجبور
لبخندی اگر پیداست
از عقده گشایی‌هاست
ما هر دو پر از دردیم
صد بار غلط کردیم
ما هر دو خطا کاریم
سرگیجه‌ی تکراریم
من مست و تو دیوانه
مارا که برد خانه؟
دلداده و دلگیرم
حیف است نمی‌میرم
ای مادر دلتنگم
دلبازترین تابوت
دروازه‌ی از ناسوت
تا شعشعه‌ی لاهوت
بعد از تو کسی آمد
اشکی به میان انداخت
آن خانم اقیانوس
کابوس به جان انداخت
ای پیج و خم کارون
تا بند کمربندت
آبستنِ از طغیان
الوند و دماوندت
جانم به دو دست توست
آماده‌ی اعجازم
باید من و شعرم را
در آب بیاندازم
دردی که به دوشم ماند
از کوه سبک‌تر نیست
این پرده‌ی آخر بود
اما غم آخر نیست
دستان دلم بالاست
تسلیم دو خط شعرم
هر آنچه که بودم هیچ
این بار فقط شعرم

 

علیرضا آذر

 

دیدن و شنیدن نما  آهنگ دکلمه صحنه در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : دکلمه صحنه علیرضا آذر, | بازديد : 2139

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 فروردين 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 


دلم آغاز میخواهد در این شب پرسه ی آخر
جنونم از درونم گفته ها دارد

نگاهم گوشه ای از آبی  ِ دل باز می‌خواهد..
تنم سرد است درون گودی ِ چشمم جهان خون است

جنونی جز جنون عشق با من نیست
زبان عاجز من سوره ی اعجاز می‌خواهد

تو بیرون میکنی غم را
قفس بشکن پَرم پرواز می‌خواهد

لبم ساقی غزل پرداز می‌خواهد
دلم در این سکوت ِ یخ صدای زخمه شهناز می خواهد

خوب است و عمری خوب میماند
مردی که روی از عشق میگیرد

دنیا اگر بد بود و بد تا کرد
یک مرد عاشق خوب می میرد

دلم دیدار میخواهد در انبوه سیاهی ها
جهانم با جهانت گفته ها دارد

نشانم مانده در چنگ ِ دو راهی ها
جهان تاریک کنار وسعت حالم منم تنها

حضوری از حضور روشنی ها نیست
غرورم گیج و سردرگم در اندوه تباهی ها

تو بیرون میکنی غم را
قفس بشکن پَرم پرواز می‌خواهد

لبم ساقی غزل پرداز می‌خواهد
دلم در این سکوت ِ یخ صدای زخمه شهناز می خواهد

 

علیرضا آذر


آهنگ جدید میلاد بابایی بنام دلم آغاز می خواهد

 

صدا و ملودی : میلاد بابایی
دکلمه : از آرشیو استودیو مزو .. علیرضا آذر
تنظیم : ایمان تیموریان
عکاس و طراح : نیلوفر علیان ..

 

دیدن کلبپ در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ جمعه 15 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

ترانه : اتاق

 

اتفاق از اطاق می‌افتد
*
نقش یک مردِ مرده در فالت
توی فنجانِ مانده بر میزم
*
خط بکش دورِ مرد دیگر را
قهوه‌ات را دوباره می‌ریزم
*
مفت هم بوسه‌ام نمی‌ارزد ...
وای از این عشق‌های دو زاری

هی فرار از تو سوی خود رفتن
آخ از این مردهای اجباری
*
زندگی از دروغ تا سوگند
خسته از زیر و روی رو در رو
*
زیر صورت هزارها صورت
خسته از چهره‌های تو در تو
*

چشم بستی به تخت طاووسم
در اطاقی که شاه من بودم
*
مرد تاوان اشتباهت باش
آخرین اشتباه من بودم
*
خواب دیدم که شعر و شاعر را
هر دو را در عذاب می‌خواهی

از تعابیر خواب‌ها پیداست
خانه‌ام را خراب می‌خواهی

خانه‌ام را خراب می‌خواهی؟
دست در دست دیگری برگرد

دست در دست دیگری برگرد
خانه‌ام را خراب خواهی کرد..

علیرضا آذر

 

رمیکس اطاق

کار زیبایی از دی جی علیان
ترانه و دکلمه : علیرضا آذر
آهنگ : میلاد بابایی و امیرعباس گلاب
مدیر تولید : محمدرضا نیکفر

 

دیدن و شنیدن ترانه در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ جمعه 3 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی

قطعه ء آتش بزن

 

دیوانه تر از من چه کسی هست کجاست
یک عاشق این گونه از این دست کجاست

دیوانه تر از من چه کسی هست
یک عاشق این گونه از این دست

تا اخم کنی دست به خنجر بزند
پلکی بزنی به سیم آخر بزند
تا بغض کنی در هم و بیچاره شود
تا آه کشی بند دلش پاره شود

آتش بزن این قافیه ها سوختنی است
این شعر پُر از یاد تو آتش زدنی است
آتش بزن این قافیه ها سوختنی است
این شعر پُر از یاد تو آتش زدنی است

با توام..

حرفت همه جا هست چه باید بکنم
با این همه بن بست چه باید بکنم
من شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم

من زیستنم قصه ی مردم شده است
یک “تو” وسط زندگی ام گم شده است
بعد از تو جهان دیگری ساخته ام
آتش به دهان خانه انداخته ام
بعد از تو خدا خانه نشینم نکند
دستان دعا بدتر از اینم نکند

آتش بزن این قافیه ها سوختنی است
این شعر پُر از یاد تو آتش زدنی است
آتش بزن این قافیه ها سوختنی است
این شعر پُر از یاد تو آتش زدنی است

من پای بدی های خودم می مانم
من پای بدی های تو هم می مانم
من پای بدی های خودم می مانم
من پای بدی های تو هم می مانم

آتش بزن این قافیه ها سوختنی است…

آتش بزن..

 

عليرضا آذر

 

قطعه ء آتش بزن ..
اولين همکاري ِ علیرض آذر و کيان مقدم
شعر و دکلمه : عليرضا آذر
آهنگ و صدا : کيان مقدم
تنظيم : معراج طبسي

 

شنیدن ترانه در ادامه مطلب

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه :آتش بزن: کيان مقدم, | بازديد : 2226

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 
 ولم کن نادر راد
 
ولم کن بازی دنیا رو حفظم
رفاقت های آدما رو حفظم

میان ما دو تا پاییز حق داشت
هجوم باد و سوز تیز حق داشت

قفس تنگه ولی تو فکر ما هم
نشستم تو اتاق راه راهم

همون بهتر نباشی عشق آخر
چی می خوای از منه تو خون شناور

قفس مال من و تو مال پرواز
کبوتر با کبوتر باز با باز

ولم کن مرد تو یک عمره مرده
یه عمره از خودش رو دست خورده

ولم کن آسمونم تنگ و تاره
جهان تو حال و روزم دست داره

ولم کن آسمونم تنگ و تاره
جهان تو حال و روزم دست داره
 
ولم کن بازی دنیا رو حفظم
رفاقتهای آدمها رو حفظم

میان ما دو تا پاییز حق داشت
هجوم باد و سوز تیز حق داشت
 
ولم کن آسمونم تنگ و تاره
جهان تو حال و روزم دست داره

ولم کن آسمونم تنگ و تاره
جهان تو حال و روزم دست داره
 

 

عليرضا آذر
 

 

 

"" ولم کن "
شعر و دکلمه : عليرضا آذر
ملودي و تنظيم : ميلاد بابايي
با صداي خوب ِ نادر راد
ميکس و مسترينگ : علي تيرداد
گيتار الکتريک : مسعود همايوني
 

 

شنیدن این ترانه در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه : ولم کن (نادر راد), | بازديد : 1604

نوشته شده در تاريخ جمعه 19 دی 1393 توسط سید مجتبی محمدی

جاده سپید


این ابرهای سرخ این کوچه های سرد
این جاده ی سپید این باد دوره گرد
اینها بهانه اند تا با تو سر کنم
تا جز تو از جهان صرف نظر کنم

با من قدم بزن در برف در مسیر
ای بغض ناگزیر اینبار گُر بگیر
من راهی توام با من قدم بزن
همراه من بیا تا شهر ما شدن

جاده بهانه است مقصود چشم توست
من راهی توام ای مقصد درست
در برف چای داغ دنیای ما دوتاست
فنجان چای بعد آغاز ماجراست

با من قدم بزن در برف در مسیر
ای بغض ناگزیر اینبار گُر بگیر
من راهی توام با من قدم بزن
همراه من بیا تا شهر ما شدن

جاده بهانه است مقصود چشم توست
من راهی توام ای مقصد درست
من راهی توام با من قدم بزن
همراه من بیا تا شهر ما شدن
این مرز را که باز در تلخی غم است
مهمان به قند کن چایت اگر دم است

 

 علیرضا آذر

خواننده میلاد بابایی

 

شنیدن در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه : جاده سپید میلاد بابایی, | بازديد : 1635

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 دی 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


مرد ديوونه

**

يکي تو درد مي خوابه
يکي با غصه پا ميشه

يکي با دست خالي هم رفيق آدما مي شه
يکي دلگيره از دنيا

يکي داغون و افسرده
يکي تو هر مسيري رفت

از اون اول زمين خورده

يکي از تو همين روزا
از اين زندون جدا ميشن

شبا با عشق مي خوابن سحر با خنده پا ميشم
يکي تو همين روزا از اين زندون جدا مي شم

شبا با عشق مي خوابم
سحر با خنده پا ميشم

هنوزم مرده و قولش

سر اين عهد مي مونم مبادا رو بگردوني که بي چشمات نمي تونم
جهنم باشه اين دنيا بهشت من همين خونه است

خدا را بارها ديدم
بگيد اين مرد ديونه است ..

يکي از تو همين روزا از اين زندون جدا ميشم

شبا با عشق مي خوابم
سحر با خنده پا ميشم

يکي از تو همين روزا
از اين زندون جدا ميشم

شبا با عشق مي خوابم
سحر با خنده پا ميشم..

 

 

علیرضا آذر

""مرد ديوونه ""
صدا : رضا صادقي
آهنگ ساز : ميلاد بابايي
تنظيم : فرشاد فارسي
ميکس: احمد سانقه
ترانه : عليرضا آذر

 

شنیدن در ادامه مطلب

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه : مرد ديوونه ( زضا صادقی), | بازديد : 1604

نوشته شده در تاريخ جمعه 7 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 خزون

 

گل گلدون و ببین که آخرش
سینه سوز باد ولگرد میشه

پاشو با پنجره ها کاری بکن
خونه داره کم کم سرد میشه

نم بارون میزنه رو شیشه ها
همه جا رو تیره کرده آسمون

میمیرم تموم کوچه ها اگه
به سپیده برنگرده آسمون

از خزون دلگیرمو ولی دوسش دارم
تو خزون میمیرمو ولی دوسش دارم

از خزون دلگیرمو ولی دوسش دارم
تو خزون میمیرمو ولی دوسش دارم

تن نارنجی دنیا رو ببین
زرد پررنگ نشسته تو مسیر

همه چی خوبه به غیر حال  من
این منه خسته و سرد گوشه گیر

زیر پاهام تن سرد جنگله
رو سرم نم نم بارون غمه

کوچه ها بستر تنهایی شدن
از خزون هر چی بگم بازم کمه

از خزون دلگیرمو ولی دوسش دارم
تو خزون میمیرمو ولی دوسش دارم

از خزون دلگیرمو ولی دوسش دارم
تو خزون میمیرمو ولی دوسش دارم

 

 

علیرضا آذر

خواننده :  آرش رستمی

شنیدن این ترانه در ادامه مطلب

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه خزون : حواننده آرش رستمی, | بازديد : 2131