تبلیغات اینترنتیclose
ترانه : بمب جنون امیر عباس گلاب
پیچک ( علیرضا آذر )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 فروردين 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 بمب جنون


 

به خودم آمدم انگار تويي در من بود
اين کمي بيشتر از دل به کسي بستن بود
آن به هر لحظه‌ي تب‌دار تو پيوند منم
آنقدر داغ به جانم که دماوند منم

با توام اي شعر ...

و زميني که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان چنبره زد کار به دستم بدهد
من تورا ديدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بند توام آزادم
بي تو بي کار و کسم وسعت پشتم خاليست
گل تو باشي من مفلوک،دو مشتم خاليست
تو نباشي من از اعماق غرورم دورم
زير بي‌رحم ترين زاويه‌ي ساطورم

با توام اي شعر ، به من گوش کن
نقشه نکش حرف نزن گوش کن
ريشه به خونابه و خون مي‌رسد
ميوه که شد بمبِ جنون مي‌رسد
محضِ خودت بمب منم،دورتر
مي‌ترکم چند قدم دورتر

حضرتِ تنهاي به هم ريخته
خون و عطش را به هم آميخته
دست خراب است،چرا سَر کنم
آس نشانم بده باور کنم
دست کسي نيست زمين گيري‌ام
عاشقِ اين آدمِ زنجيري‌ام
شعله بکِش بر شبِ تکراري‌ام
مُرده‌ي اين گونه خود آزاري‌ام

خانه خرابيِ من از دست توست
آخرِ هر راه به بن بستِ توست
از همه‌ي کودکيَم درد ماند
نيم وجب بچه‌ي ولگرد ماند

من که منم جاي کسي نيستم
ميوه‌ي طوباي کسي نيستم
گيجِ تماشاي کسي نيستم
مزه‌ي لب‌هاي کسي نيستم
مثل خودت دردِ خياباني‌ام
مثل خودت دردِ خياباني‌ام

 

عليرضا آذر

 

 

برای  شنیدن این شعر  و موزیک زیبا به ادامه مطلب بروید


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


صفحه قبل 1 صفحه بعد