تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علیرضا آذر )
پیچک ( علیرضا آذر )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 مهر 1396 توسط سید مجتبی محمدی

بی نامی 
شعرو دکلمه : علیرضا آذر 
موزیک : Eleni karaindrou-prayer
انتخاب موزیک : احسان افشاری
میکس و مستر : محمد رشیدیان 
طراح کاور : مهسا عباسی 
تایپوگرافی : رضا قربانی
تهیه کننده : محمد رضا نیکفر 
استودیو : حافظ شرق 

بی نامی : علیرضا آذر

لطفا از اینجا دانلود کنید 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 شهريور 1396 توسط سید مجتبی محمدی

"حالا خورشید - تیتراژ برنامه حالا خورشید"

ترانه سرا: علیرضا آذر
خواننده: امیر تاجیک
آهنگساز: امید تاجیک
پارت یک
جاده ها رو زیر و رو کن دل نده به نبض بن بست
تا غروبِ سرخ خورشید فرصتِ قدم زدن هست
پاشو روزتو شروع کن وقتی راهِ قصه بازه
کسی جز تو نمیتونه از تو قهرمان بسازه

حالا خورشید روبه رومه شب دیگه تمومه
بخون با من بمون با من روشنی رو به رومه

پا به راه لحظه ها باش توی راهِ بی نهایت
بگو با من بگو با من سرِ زندگی سلامت
پاشو روزتو شروع کن وقتی راهِ قصه بازه
کسی جز تو نمیتونه از تو قهرمان بسازه

بگو با من بگو با من شب دیگه دیگه تمومه
بگو با من بگو با من روشنی رو به رومه

 

پارت دو
توی جاده زیر رگبار، نبریدن تا رسیدن
مثل موجِ لب ساحل، پرم از لحظه ی دیدن
روح پرواز توی رگهام، شوق زندگی به من داد
تا رسیدن به خودِ من، بی اثر بود زوزه ی باد

حالا خورشید روبرومه، دیگه فصل سایه مُرده
جاده ها دیگه تمومن، یکی تنهاییمو بُرده
حالا باید باورم شه، آسمون ابری نداره
دیگه فانوسی نمیخوام، ماهِ آسمون بیداره

 

علیرضا آذر 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ جمعه 9 مهر 1395 توسط سید مجتبی محمدی

لَحَد
شعر ودکلمه: علیرضا آذر

آهنگساز: کسری احدیان

بر حذر باش که این راهِ پر از بیم و امید
دلِ پُر خواهد و پای سبک و دست تهی
بر حذر باش که فرقی نکند در صفِ حشر
قدِ رنجور علف با تنهء سروِ سهی
تبِ اندوه بگیرد بدنت را محکم
تک و تنها سفری رو به نهایت باشی
زیر دستان لَحَد غرق خجالت بشوی
تازه فکر قدغن های خدایت باشی

دست و پا بسته، دهان بسته، جهان هم بسته
ثانیه میرود و باز نمی گردد هیچ
لحظه وقتی برود تا که به پایان برسد
ته نشین می شود، آغاز نمی گردد هیچ
تبِ اندوه بگیرد بدنت را مُحکم
تک و تنها سفری رو به نهایت باشی
زیر دستانِ لَحَد غرق خجالت بشوی
تازه فکرِ قدغن های خدایت باشی
حق و ناحق شدنِ عمر مساوی بشود
کی قدم در گذرِ معرکه کافیست عزیز
هر چه کردی به خودت کردی و در خود بنویس
ساعتِ خواب شده، وقت تلافیست عزیز

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبی
تا لبِ پنجره رفت و به اتاقش برگشت
گرچه استادِ هنر دست به رویش نکشید
بالِ پروانه شد و نرم و مُنقَّش برگشت
من همانم که شبی عشق، به تاراجش برد
همچو حلّاج به خاکسترِ تشویش نشست
در سرش سورهءِ تکویر مُجَسَم میشد
قبلِ هر زلزله ای در خودش آرام شکست
سیلِ غم بود که از گونه ی خشکش می ریخت
و عزادارِ خودش بود که در خود می سوخت
چشم بر وسوسه ها بست، و چیزی نشنید
گفتنی بود ولی باز دهانش را دوخت
آخرین مانده ی دورانِ اگر کشف و شهود
آخرین مصرع خلقت، که به پایان نرسید
اولین نامه ی تاریخ به امضایِ اَلَست
آن که کوشید ولی حیف به انسان نرسید
آنکه تصمیم گرفت آتشِ بَلوا باشد
وسطِ مغلطه در مغلطه تنها باشد
بین چین است و چُنان طرحِ معما باشد
پاسخِ سوره چو شد، آیه ی آیا باشد
آنکه لیچار شنید از همه و هیچ نگفت
دوش و دوشاب به دوش از همگان دست کشید
گله از هیچکسی هیچ نکرد و نبُرید
تا تهِ حادثه ناخن پسِ بن بست کشید
رو به فقدان خودش تَهی دست پرید
آنکه میدید نشستند خرابش بکنند
خوب میدید به منظور، عزیزش کردند
صفحه از پشت گرفتند کتابش بکنند
آنکه از حلقهءِ مفقود، لبی باز نکرد
آنکه از تو سَری و تهمتِ تاریخ گذشت
قدسیان را به لبِ منظرهءِ هیچ کشاند
آنکه از خاج و صلیب و خطر و میخ گذشت
آنکه نان خواست ولی دود فقط سهمش شد
آنکه از گندمِ آغشته به خون، حیف گذشت
او که دیوانهءِ دیوانگیِ پنجره بود
آنکه از عافیتش محضِ جنون حیف گذشت
آنکه دلتنگِ خودش بود، به جوهر که رسید
نامه رو کرد و به پاهای کبوترها بست
تشنه لب ساحلِ عریان، هوسش را میکرد
گوش ماهی به سرِ گیسوی دخترها بست
آنکه نُه ماه در اندیشه‌یِ پرواز گریست
آنکه بر معرکه ای داغ و مشخص افتاد
نطفهءِ هیچکسی در شدنش دست نداشت
آنکه زاییده نشد، از غزلی پس افتاد
آنکه اندازهءِ یک عمر به مُردن چسبید
زندگی کرد به امید شبِ پایانی
انتهای همهءِ پنجره ها دیوار است
آخرین پنجره را هم که خودت میدانی

مستِ اندوهِ حماسی وسطِ لحن و بیان
آخرین غمزهءِ اوزانِ مُتَنتَن بودم
پشت کمرنگ ترین فاجعه ها کشف شدم
آنکه در سفسطه جان کَند، فقط من بودم
چاره‌ای نیست از این راه گذر باید کرد
باید از وادیِ مشکوک به پایان برسی
این همه کوچه و پس کوچه که گَز کردی باز
باید آخر به همین پیچِ خیابان برسی
زندگی جایِ بدی بود، نمی فهمیدیم
و تمام هیجاناتِ جهان گور شدند
جبر از آغاز جهان مسئله ی تلخی بود
اختیار آمد و مجبور به مجبور شدند

دست و پا بسته، دهان بسته، جهان هم بسته
ثانیه میرود و باز نمی گردد هیچ
لحظه وقتی برود تا که به پایان برسد
ته نشین می شود آغاز نمی گردد هیچ
فرصت از دست رود، لحظه به آخر برسد
بادِ مُردن بوَزد قائله پایان برسد
دستِ قدّارِ زمان جام بچرخاند و بعد
تیغهءِ تُندِ عجل باز به انسان برسد
حق و ناحق شدنِ عمر مساوی بشود
هی قدم در گذرِ معرکه کافیست عزیز 
هر چه کردی به خودت کردی و از خود بنویس
ساعت تلخ شنی، وقت تلافیست نریز
رو به رو حادثه مرگ مُجَسَم گردد
دستت از خالیه عالم سبدی پُر باشد
بی هوا سُر بخوری در تلهءِ خوف و رجا 
وانگهی دور و برت حلقهءِ آجر باشد
تبِ اندوه بگیرد بدنت را محکم 
تک و تنها سفری رو به نهایت باشی 
زیرِ دستان لَحَد غرق خجالت بشوی 
تازه فکرِ قدغن های خدایت باشی

ما چه کردیم که در آینهءِ مرگ هنوز
هوسِ حق کشی و حق خوری آینده ماست
تا دَمِ مرگ خطرناک ترین حالِ جهان
باعث رخوت و دلبستگی و خنده ماست
بر حذر باش که این راهِ پُر از بیم و امید 
دلِ پُر خواهد و پای سبک و دست تَهی
بر حذر باش که فرقی نکند در صفِ حشر 
قدِ رنجورِ علف با تنهء سروِ سهی

با توام مرگِ پس از زنده به گوری و جنون
با توام گوش بده حرف زیاد است هنوز
آخرین برگِ درختانِ لبِ جادهءِ پوچ
سینه تو سینه‌یِ هوهو کشِ باد است هنوز
آتش معرکه بالاست پِیِ دود برو
هر کجا حضرت دادار که فرمود برو
در پِیِ گنگ ترین حلقهءِ مفقود برو
تو که رفتی پِیِ تاب و تپش رود برو
به قدم‌های اسیرِ لجنم فکر نکن 
من همین بیخِ گُذر چشم به خون میبندم
و به هر دشنه که تهدید کند میخندم
من به هر زندهءِ ناچار نمی پیوندم
من به دستانِ خودم گورِ خودم را کندم 
به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن 
گاهی آهنگِ زلیخاست در آشوبِ دهان
با چه سمع و بصری شکوِه بگوید کنعان
یوسفِ دورِ مرا از غمِ تهمت بِرَهان
گرچه رو زخمی ام و دستْ کج و تُند زبان
به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن 
بعدِ صد مرتبه توبیخ غلط کردی باز؟
ما که هستیم تو دنبال چه میگردی باز؟
ماشه ات را بِچِکان مَرگ، اگر مَردی باز
تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز 
هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن 
مرگِ من، دل به طلوع شبِ جانکاه نده
رو به این خنده یِ در گریهءِ گهگاه نده
دل به تصویر بر آب آمدهءِ ماه نده
بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده 
به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن 
از من و بودن با من بگذر هم بستیز
پشت من منتظر خنجرِ تیز است عزیز
صاف بنشین وسطِ کتف من ای خنجرِ تیز
نفسی تازه کن و اَرّه بکش شاخه بریز
به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

عاقبت تابِ مرا تاب نخواهی آورد
دشنه گر دشنهءِ تو شهر به ما گوید مَرد
دست بردار از این زیر و بمِ در پیگرد
شک نکن بی تو از این وَرطه گذر خواهم کرد 
به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن 
فصلِ پاییز رسید و غزلی نشکفتم
مثل بید از گذرِ باد بِهَم آشفتم
مثل برگ از بغلِ شاخه زمین می اُفتم
من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم
به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن 
گر چه بد رفتی و بد کردی و بد خواهم دید
گرچه با خونِ خودم پشت دلم داغ زدید
با توام ای خطِ ابرویِ کجِ در تهدید
باز با این همه هر وقت غمی شیهه کشید 
من همین نبشِ چنار و چمنم فکر نکن

مثل سیگارترین لحظهءِ بی همنفسی
مثل دیوارترین خاطره پژواکم کن
قطره اشکی بچکان گونهءِ گُل خشک شده ست
لقمه‌ای اَبر از اندازهءِ دریا کم کن
افتضاحم،تَنِشَم، مثل دو شب مانده به عید
مثل دستان پدر در افق فقر و سکوت
مثل تُنگٍ عطشِ ماهی و اعصابِ سگی
مثل خمیازهء مادر وسطِ سیب و سقوط
نفس از دورترین مَنفذِ دنیا که رسید
مرگ از آغاز خودت هم به تو نزدیک تر است 
تویِ دالانِ رسیدن به چه میپیچی باز
راه برگشتنت از رفت که باریک تر است 
اولین مرحلهءِ عشق دگردیسی بود
یعنی از من به تو رفتن، به تو محدود شدن
یعنی از شاخه تبر، از تبر اَلوار سپس
خُرده هیزم شدن و عاقبتش دود شدن
مثل اندیشه‌ی کودک، پُرم از هر چه هوس
حلقهءِ گم شدهءِ آدم و حیوان بودن
آدمِ حیطهءِ بالا فقط آدم میشد
لقمهءِ سیب کشانید به انسان بودن
مثلِ یک جوجهءِ گنجشک دهن وا کردیم
آسمان کِرم بریزد، شکمی سیر کنیم
خواب دیدیم زمین مزرعه را میبلعد
گیر کردیم که اینبار چه تعبیر کنیم
سنگ اول همهءِ خاطره هایت مُردند
سنگ دوم همهءِ حال، همین گودال است
سنگ سوم که شروع همهءِ آینه هاست
قصه تا قَطعهءِ آخر به همین منوال است

 

 

علیرضا آذر

خواننده و آهنگساز: کسری احدیان 
تنظیم: محمد رشیدیان
میکس: محمد رشیدیان
تهیه کننده: محمدرضا نیکفر 
تهیه شده در استودیو حافظ شرق 

 

 

شنیدن دکلمه و دانلود : لطفا از اینجا دانلود کنید 

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : دکلمه لحد, | بازديد : 845

نوشته شده در تاريخ شنبه 5 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی

دستان مرا بگیر 

 

دستان مرا بگیر و رد کن ، از پچ پچ کوچه های بن بست
نامت وسط ستایش عشق ، از روز الست بوده و هست
ای پادشه نیاز دستان ، اعجاز طواف ماه و خورشید
سرخ هست هنوز آسمانت ، خونی که به فرق کوفه پاشید
 
بیراهه نمی روم اگر باز چشم تو چراغ راه باشد
ماه تو اگر بتابد ای عشق بگذار شبم سیاه باشد
من من رو به تمام خلق گفتم ای بغض غریب درد مندان
باید که شهید آسمان بود در برزخ حرص و نان دندان
 
باید هیجان رود باشی تا غربت سنگ را بفهمی
باید لب روزه خون بنوشی تا سفره تنگ را بفهمی

ای تاج سر تمام گیتی ای نام بلند اسم اعظم
ای بال رسیدن به لاهوت ، ای چهار قل شکوه زم زم
 
ای کوه تو را به درد پهلو ، ای ابر تو را به چاه سوگند
ای ماه تو را به فرق خونی ، ای قبله تو را به راه سوگند
من بی سر و پا نیازمندم تا دست تو را بگیرمش دست
دستان مرا بگیر و رد کن ، از پچ پچ کوچه های بن بست
من بی سر و پا نیاز مندم تا دست تو را بگیرمش دست
دستان مرا بگیر و رد کن ، از پچ پچ کوچه های بن بست

 

 

علیرضا آذر 

دستان مرا بگیر 
شعر و دکلمه : علیرضا آذر 
آهنگ و صدا : محمد علیزاده 
تنظیم : شهاب اکبری 
گرافیک : امیر علی سلطانی

 

محمد علیزاده

 

دستان مرا بگیر : محمد علیزاده

   

دستان مرا بگیر :تیتراژ برنامه ماه عسل احسان علیخانی ویژه شب های قدر  از اینجا دانلود کنید 

تیتراژ تصویری در ادامه مطلب

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 خرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

قسمتهایی از دکلمه  اتاق

 

این منم 

چشم وا کردم از تو بنویسم...لای در باز و باد می‌آمد
از مسیری که رفته بودی داشت...موجی از انجماد می‌آمد

مفت هم بوسه‌ام نمی‌ارزد...وای از این عشق‌های دوزاری
هی فرار است و سوی خود رفتن...آخ از این مردهای اجباری

این منم،مردِ تا همین دیروز...مردِ پابندِ آرزوهایت
مردِ یک عمر کودکی کردن...لا به لای بلندِ موهایت

خاطرت هست روزگارم را؟...جایگاهِ مقدسی بودم
وزنِ یک عشق روی دوشم بود...من برای خودم کسی بودم

می‌شد از خود بگیرمت اما...زورِ بازو به دست‌هایم نیست
می‌شد از رفتنت گذشت اما...جان در اندازه‌های پایم نیست

دستم از هر چه هست کوتاه است...از جهان قایقی به گِل دارم
بشنو اِی شاهِ گوش ماهی‌ها...دل اگر نیست،درد و دل دارم

این منم،مردِ تا همین دیروز...مردِ پابندِ آرزوهایت
مردِ یک عمر کودکی کردن...لا به لای بلندِ موهایت

خاطرت هست روزگارم را؟...جایگاهِ مقدسی بودم
وزنِ یک عشق روی دوشم بود...من برای خودم کسی بودم


علیرضا آذر 

 

 

برای دانلود و شنیدن ترانه لطفا اینجا کلیک کنید



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : ترانه : این منم ،شاهین زمانی, | بازديد : 1040

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 خرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 


ابر پشته پنجره گریه و زاری بکن 
شبه بارونیه من آبرو داری بکن

با غمو سوزوندنو آسمون کاری بکن

داره آتیش میزنه این هوای تشنگی 
اینجوری خیلی بده غصه داره زندگی

داری پر پر میزنی بوسه ی آخریه 
میخوام آروم بمونی خنده هات سر سریه

چشم به راه نوری و روزا خاکستریه

روز خاکستری و شبه بی ستارگی 
اینجوری خیلی بده غصه داره زندگی

تویه کافه ی شلوغ رو به روت نشستنو
 دلتو سوزوندنو دلتو شکستنو

دوست داری داد بکشی دستو پاتو بستنو

دوست داری چیزی بگی نتونی چیزی بگی
اینجوری خیلی بده غصه داره زندگی

هر جوری نگاه کنی زیر پا باشی و بعد
دست رو زانوت بذاری نتونی پاشی و بعد

بینه هر چی آدمه تکو تنها شی و بعد 
هفته ها بیان برن غرقه بی حوصلگی

پرسه تو گذشته ها نامه ی یواشکی 
دله خوش بغل بغل پچ پچایه الکی

حسه مردونگی تو خونه عروسکی
شباتو پر کنی از خاطراته بچگی

هفته ها بیان برن غرقه بی حوصلگی 
اینجوری خیلی بده غصه داره زندگی

ابر پشته پنجره گریه و زاری بکن 
شبه بارونیه من آبرو داری بکن

با غمو سوزوندنو آسمون کاری بکن


علیرضا آذر 

 

 

 

برای دانلود و شنیدن ترانه لطفا اینجا کلیک کنید 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 خرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی


اونی که گلوی عشقو با غضب نشونه میره 
اونی که صدای ظلمش خواب مردمو بگیره 

اونی که تو قامت شب خورشیدو اسیر کرده 
اونقدر پرنده کشته آسمونو پیر کرده 

اونی که تو اوج مستی زده آینه رو شکسته
خونشو به باد داده جاده رو به گوله بسته 

ما به فکر عشق بودیم سر عهدمون نشستیم 
توی جنگ نا برابر ما که قداره نبستیم 
*
عقده های سالهاشو دونه دونه قاب کرده 
راه برگشتو ندیده خودشو خراب کرده 
*
با حراس کعبه عشق شاخ شیطونو خریده 
سر سپرده خیانت زندگی رو سر بریده 

چه جوری دووم بیارم که بسازم و بسوزم 
آخه از پا نمی شینه بچه می کشه هنوزم 

زجه های بی کسی رو وسط جنایت و دود 
کسی که شنیدو رد شد دشمن شما یک بود
*
عقده های سالهاشو دونه دونه قاب کرده 
راه برگشتو ندیده خودشو خراب کرده 

 

علیرضا آذر 

 

 

 

برای دانلود و شنیدن این ترانه لطفا اینجا کلیک کنید 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ جمعه 17 ارديبهشت 1395 توسط سید مجتبی محمدی


باز آ...

ترانه : علیرضا آذر
ملودی
: میلاد بابایی
تنظیم: فرشاد فارسی
میکس مسترینگ: علی تیرداد
مدیر تولید: محمدرضا نیکفر

به در خواست خواننده اثر میلاد بابایی از دو لینک زیر برای دانلود استفاده کنید 

https://www.bia2.com/music/51172

http://https://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Milad-Babaei-BazA

در صورت عدم موفقیت دانلود، از اینجادانلود کنید 

 

 

بازا

نه فقط عاشق دیروز سیاهت هستم
که من از روز عزل چشم به راهت هستم
این قفس گرچه مرا لحظه ای انکار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکاری نکرد
هرچه آمد به سرم از تپش نام تو بود
طرح افکار من از لهجه ی اندام تو بود
چشم تو داغ ترین برکه ی این آبادیست
توی چشمان تو حبسم اگر آزادیست

باز آ باز آ سر عشق قدیم
تنها عشقم از قدیم و ندیم
باز آ باز آ سر عشق قدیم
تنها عشقم از قدیم و ندیم

سرپا باش و جهان را به جهان وا بگذار
رو به خود باش و زمین را تک و تنها بگذار
سر دستان حقیقت به دل عرش بزن
دل بی پناه را از هوس کوچه بکن
درِ این خانه فقط رو به زمستان باز است
خطری هست اگر از قفس و پرواز است
پشت این میله مگر مرگ خلاصم بکند
چشم تو کاری اگر محض هراسم بکند

باز آ باز آ سر عشق قدیم
تنها عشقم از قدیم و ندیم
باز آ باز آ سر عشق قدیم
تنها عشقم از قدیم و ندیم

 

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد